طرفداران انیمیشن و جلوه های ویژه

اگه میخوای انیمیشن ساختن یاد بگیری؟ اگه سوالی در مورد انیمیشن و جلوه های ویژه برات پیش اومده؟! ... راهو درست اومدی!!

موشن کپچر (MOTION CAPTURE )
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

خب در مورد موشن کپچر یه تعریف خوب مختصر براتون گذاشتم که امیدوارم خوب باشه!

فقط قبلش یه توضیح کوچولو بدم! موشن کپچر در واقع ابزاری هست که حرکت های واقعی رو  به شکل اطلاعاتی وارد کامپیوتر و برنامه مربوطه اش می کنه و باعث میشه اون کاراکتر مورد نظر ما اونطور که میخوایم حرکت کنه!

برای این کار ابتدا حسگرهایی رو روی بدن و صورت اون شخصی که میخواد جای کاراکتر بازی کنه قرار میدن. هر چقدر این حسگرها بیشتر باشن کار با ظرافت و دقت بیشتری پیش میره. مثلا اگه سه حسگر رو به سه قسمت پای بازیگر(مثلا ران، رانو و مچ) متصل کنن در برنامه هم سه نقطه یا vertex رو به پای کاراکتر وصل می کنن که تغییر وضعیت و تغییر حرکت قسمت هر کدوم از این سه قسمت پای بازیگر رو مستقیما به نقاط معلوم شده ی روی پای کاراکتر منتقل میکنه.این حسگر ها تغییر وضعیت خودشونو دقیقا به سیستم گزارش میدن( مثلا 5cm به راست، 2cm به جلو , 66cm به بالا) و شما تصور کنین اگه به جای سه حسگر 25 حسگر در این پروژه به کار گرفته بشه چقدر حرکت پا طبیعی و قشنگ میشه!

------------------------------------------------

موشن کپچر (mocap)به تکنیک هایی اتلاق می شود که اجازه می دهد حرکاتِ یک عنصر واقعی را ضبط وبه دنیایی مجازی بفرستیمش :
حرکات ضبط شده یا در زمان واقعی خود به سیستم های دیگر منتقل می گردند.
این تکنیک برای ارتباط دادن حرکات زنده به حرکات یک آواتور یا یک نمایش مجازی استفاده می شود. موشن کپچر در طی سال های اخیر پیشرفت بسیاری کرده است. می توانیم به استفاده از آن را در بازی های کامپیوتری ( ورزش، مبارزه ، ماجراجویی) ، در فیلم های انیمیشن ونیز فیلم هایی که در آن ها از جلوhttp://www.pejdogame.com/wp-content/uploads/2011/08/962_Motion_Capture1.jpgه های ویزه ی بصری استفاده شده اشاره کنیم .
مثالی دیگر : این ضبط حرکات یکی ازدستان تان و نیز بعضی انگشتان تان است که به شما اجازه ی استفاده از کامپیوتر را می دهد. صفحه کلید و موس از اولین و ساده ترین دستگاه های موکاپ Mocap است. سه سیستم بزرگ ضیط حرکات را می توان نام برد : سیستم بصری ، مکانیکی و مغناطیستی.
در همه موارد ، حس گرهایی در نقاط خاصی از بدن بازیگر قرار داده می شود برای مثال در مفاصل و حرکت این حس گرها است که ضبط می شود. پس از آن باید ایندو دنیای واقعی و مجازی را برای انتقال این داده ها به یک اسکلت منسجم ، به یکدیگر مرتبط ساخت. واقع گرایی حرکت همان قدر وابسته به درجه ی صحت و درستی اطلاعات ضبط شده است که طرح و شالوده ای که حرکت بر روی آن اجرا می شود.
این روش در فیلم انیمیشن قطار سریع السیر قطب جنوب (2004) به کار رفت. این فیلم اولین فیلم بلندی است که روش performance capture در آن استفاده شده است. داستان فیلم اقتباسی از داستان نوئل نوشته ی کریس وان السبرگ است. فیلم در استودیوی سونی ایمیج وورکز و به کارگردانی رابرت زمکیس ساخته شد.
این کارگردان دست به مبارزه طلبی دو جانبهای زد، مبارزه طلبی هنری و تکنیکی. هنری به این دلیل که او می باست این تارو پودی که در داستانهای زیبای کتاب ها خواننده را به رویا فرو می برد در فیلم خود حفظ کند و تکنیکی از این لحاظ که زمکیس از روhttp://www.eface.in/wp-content/uploads/2010/03/image00113.jpgشی متحولانه یعنی " performance capture " که نسخه ی بسیار پیشرفته تری ار تکنیک موشن کپچر است استفاده کرد.
تام هنکس مدل پنج نقش اصلی داستان بود که یکی از آنها کودکی 8 ساله است ! ولی تکنیک محدودیت های خود را دارد و متاسفانه موفقیت شخصیت ها در حد جاه طلبی زمکیس نبود. در واقع، شباهت بسیار زیاد قهرمانان به انسان ها به علاوه ی روش تکان خوردن آنها که همیشه سیال نبود این شخصیت ها را کمی غریب می کرد و چشم ما برای عادت کردن به آنها مشکل داشت.
ولی هر چند تکنیک محدودیت هایی دارد هم چنین میتواند معجزه کند : شاهد این امر صحنه های باشکوه و عالی فیلم است و نیز صحنه های متفاوتی که این سفر بزرگ به سرزمین بابا نوئل را جذاب می کند.
ویل کنان Gil Kenan با خانه ی هیولا در سال 2006 به تجربه ی جدیدی در انیمیشن دست می زند : فیلم ترسناک برای کودکان. او نیز از موشن کپچر استفاده می کند و به شک و تردید های کسانی که علیه استفاده از این تکنیک پیش داوری می کردند پایان می دهد. این روش می تواند منجر به تولید فیلم های واقعی شود و نیز هویت کاملا متفاوتی به شخصیت ها بدهد.
رابرت زمکیس در 2007 فیلم جدیدی با روش performance capture به نام BEOWULF به روی پرده می برد.
با تکنیکی که استفاده از آن در قطار سریع السیر جنوب آغاز شده بود 150 حس گر تنها بر روی صورت بازیگر زن فیلم ، آنجلینا جولی و 50 تای دیگر روی بدنش قرار گرفتند. از فیلم های غیر آمریکایی که با روش موشن کپچر تهیه شده فیلم فرانسوی رنسانس ساخته ی کریستیان ولکمن (2007) شایان ذکر است. این فیلم در استودیوی آتیتود ATTITUDE studio ساخته شده است.

-----------------------------------------

یه کلیپ کوتاه هم براتون آماده کردم که از شبکه 2 پخش شده و در رابطه با علم موشن کپچر در ایران هستش که دیدنش خالی از لطف نیست!

کلیپ 2Mb

منبع اول ، دوم


 
 
روتسکپی: تعریف، تاریخچه، کاربرد
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

سلام

بدون مقدمه!

روتسکپی چیست؟!

روتوسکوپی تکنیکی است که انیماتورها در آن حرکت فیلم زنده را فریم به فریم کپی می کنند.در واقع در این شیوه تصاویر فیلم زنده روی یک پرده ی مات بازتابیده شده و به وسیله ی انیماتور ها دوباره ترسیم می شوند.تجهیزات مورد استفاده در این کار روستوسکوپ نام دارد.(توضیح:تعریفی که در این جا برای این شیوه ارایه شد است کلاسیک بوده و بر خلاف داشتن اصول مشابه با این شیوه ی نوین مورد استفاده در فیلمی چون اسکنر تاریک نگر که با نرم افزاری به نام روتوشاپ صورت می گیرد،تفاوت های اساسی با آن دارد،تفاوت هایی از جنس فیلمسازی آنالوگ و دیجیتال)

روتوسکپی یکی از تکنیکهای جلوه ویژه رایانه ای محسوب میشود

تاریخچه:http://www.todayanimation.com/wp-content/wizard.jpg

"خارج از دوات" اولین روتوسکوپی

این تکنیک نخستین بار توسط مکس فلایشر در مجموعه ی انیمیشنی خارج از دوات که در سال ۱۹۱۴ ساخته شد مورد استفاده قرار گرفت.او در این انیمیشن حرکات زنده ی برادرش،دیو فلایشر، را در لباس یک دلقک به شخصیت کوکوی دلقک انتقال داد.فلایشر بعد تر این شیوه را برای شماری دیگر از کارتون هایش نیز به کار گرفت که مهمترینش رقص کب کالوی در سه قسمت از کارتون های بتی بوپ در اوایل دهه ی ۳۰ و متحرک سازی شخصیت گالیور در سفر های گالیور بود.بعد از او والت دیزنی و انیماتورهایش این روش را بسیار دقیق و کارآمد به خصوص در متحرک سازی سفید برفی و هفت کوتوله به کارwizards.jpg

گرفتند و پس از آن در بسیاری از انیمیشن ها بلندشان.رالف  بکشی در دهه ی ۷۰ از این تکنیک به فراوانی در انیمیشن های جادوگران(۱۹۷۷) و سالار حلقه ها (۱۹۷۸)استفاده کرد.رالف بکشی در آن زمان با مخالفت کمپانی فوکس قرن بیستم برای افزایش پنجاه هزار دلاری بودجه ی جادوگران روبرو شده بود و مجبور گشت برای تمام کردن سکانس نبرد این انیمیشن به روتوسکوپی متوسل شود.(در آن زمان پیشنهاد ۳ میلیون دلاری جرج لوکای برای به پایان رساندن جنگ های ستاره ای هم با مخالفت روبرو شد)

آخرین قطار سریع السیر اولین روتوسکوپی دیجیتال-۱۹۹۴

اسموکینگ کار پروداکشنز (Smoking Car Phttp://img.downloadha.com/Hosein/December%202011/Pic/the-polar-express-cover.jpgroductions) در سال ۱۹۹۴ برای تولید بازی ماجراجویانه ی تحسین برانگیزش،قطار سریع و السیر  فرآیند روتوسکوپی دیجیتال را پدید آورد که در همان سال جوایزی نصیب آن ساخت.

داستان فیلم راجع به کودکیست که بر خلاف تمسخر بسیاری از دوستانش شدیدا به بابانوئل و حضور وی در روزهای کریسمس معتقد است. ریچارد لینکیتر(کارگردان یک اسکنر تاریک نگر)در سال ۲۰۰۰ با استفاده از تکنیکی مشابه از روتوسکوپی دیجیتال برای خلق تصاویر سوریال فیلم زندگی بین خواب و بیداری بهره گرفت و اکنون آن را برای یک اسکنر تاریک نگر به کار برده است.او نخستین کارگردانی می باشد که از روتوسکوپی دیجیتال برای خلق یک فیلم بلند استفاده نموده است.افزده بر این،یک شرکت تبلیغاتی به سرپرستی چارلز شواب بیین سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ از روتوسکوپی برای یک مجموعه از کارهای تلویزیونی با عنوان با چاک صحبت کن استفاده کرد.این فرایند منحصر به کاری است از باب سابیستون از تجربه های انستیتو تکنولوژی ماساچوست که همان تکنیک «روتوسکوپی درون افزا»و نرم افزار روتوشاپ را در ساخت زندگی بین خواب و بیداری ارایه داده بود.

تکنیک:

روتوسکوپی با این که بار ها برای خلق جلوه های مناسب استفاده شده،اما از سوی بسیاری از بنیاد گرایان انیمیشن مورد انتقاد قرار گرفته است.اما باید گفت این تکنیک وقتی توسط انیماتورها به عنوان سر مشق به کار گرفته می شود،صرفه جویی ارزشمندی در زمان می کند اگر روتوسکوپی ضعیف کار شده باشد خطوط اصلی که باید از فریمی به فریم دیگر متفاوت باشند ، با کمی انحراف روی هم قرار می گیرند در این صورت به اصطلاح گفته می شود انیمیشن خشن کار شده است.برای اجتناب از چنین خشونتی مهارت انیماتوری که کار کپی را انجام می دهد بسیار ضرورت دارد.از روتوسکوپی بارها  جهت خلق جلوه های ویژه در فیلم های سینمایی استفاده شده است.می توان شیی ترسیم و آن را در یک جای خالی در بک گراند قرار داد و بدین ترتیب وارد صحنه کرد.البته بیشتر اوقات تکنیک پرده ی آبی جایگزین تکنیک می گردد.یکی از کابرد های کلاسیک روتوسکوپی در فیلم های اولیه جنگ ستاره ای بود که که از آن برای خلق جلوه های درخشیدن شمشیرهای لیزری استفاده شد.

شمشیر های لیزری جنگ ستارگان

مثال های روتوسکوپی:

انیمیشن:سفید برفی و هفت کوتوله،کارتون های سوپرمن دهه ی ۴۰،زیر دریایی زرد،تیتان،ارباب حلقه ها،آناستازیا و…

فیلم:عنوان بندی خوب بد زشت،جنگ ستاره ای،چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟،بیل را بکش ۱،یک اسکنر تاریک نگر،زندگی بین خواب وبیداری

موزیک ویدیو:موزیک ویدیو های گروه گوریلاز و  Breaking the Habit گروه لینکین پارک

روتوسکوپی به سبک ریچارد لینکیتر:

ریچارد لینکیتر روتوسکوپی شده

۱-فیلمبرداری با دوربین دیجیتال(Digital Filming):چون جزئیات بعدتر به وسیله ی انیماتورها به صحنه افزوده می شود هنگام فیلمبرداری نیازی به طراحی لباس و صحنه ی مفصلی نیست.

۲-متحرک سازی(Animate):انیماتورها با استفاده از لوح ها و قلم های نوری ویکوم و نرم افزار روتوشاپ حرکات بازیگر را کپی می کنند.البته همه ی فریم ها با دست نقاشی نمی شوند،خود نرم افزار با استفاده از خاصیت درون افزایش فریم های میانی را پر میکند.

۳-ارتقاء (Enhance):انیماتورها از ابزارهای Masking و Warping و Blending و برنامه ی روتوشاپ برای ارتقای جلوه ی سه بعدی استفاده می کنند.سپس مناظر را اضافه و رنگ ها را تنظیم می نمایند.

۴-پرداخت (Render):سکانس های کامل شده برای تبدیل شدن به فیلم نهایی مراحل را طی می کنند که ساعت ها به طول می انجامد.

منبع: اول ، دوم


 
 
متحرک سازی در انیمیشن
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

پیرو درخواست یکی از دوستان در مورد مقاله ای در باب متحرک سازی، مقاله ای رو آماده کردم؛ امیدوارم که بتونه کمکی باشه برای بهتر فهمیدن انیمیشن برای همه مون!

اول من یه توضیحاتی رو میدم بعد چند مطلب خوب و جالب رو هم که از گوشه کنار خوندم و خوشم اومد تقدیمتون می کنم!

صنعت انیمیشن و متحرک سازی پیشینه ای قدیمی داره حتی از سینما هم http://fa.toranjweb.com/images/big/wlk01.gifقدیمی تر! ... طراحی یک کاراکتر یا یک سکانس و یا یک محیط باز به شرط اینکه بخوایم عالی کار کنیم خیلی سخته؛ البته بستگی به این که ما تو چه سبکی کار میکنیم هم داره دو بعدی؟! (مثل تام و جری) سه بعدی؟! (مثل شرک)، کات اوت؟! (مثل انیمیشن ایرانی شکرستان ) و غیره. اما باید اینو بدونیم که متحرک سازی چندین برابر از این کار سخت، سخت تره و طاقت فرساتر ... چرا که شما باید به بیننده اینو القا کنین که این کاراکتر داره راه میره، داره میدوئه، داره میخنده، اینجا ناراحته، اینجا خوشحاله، عصبانیه و ...

خلاصه متحرک سازی یکی از اصلی ترین اساس انیمیشن هست که باید با ظرافت و دقت ساخته بشه! اما همونطور هم که عرض کردم، اینکه چقد وقت میگیره و وظایف شما در متحرک سازی چیه، بستگی به سبک انیمیشن شما داره!

در ایتدا که انیمیشن های دو بعدی تو بازار آقایی می کردن از دو روش انیمیشن روی طلق و انیمیشن روی کاغذ استفاده می کردن؛ اما با گذشت زمان وقتی انیمیشن ابعاد کامپیوتری و نوین به خودش می گیره، این سبک ها در انیمیشن های سه بعدی جاشونو به روتسکوپی و موشن کپچر می دن!

این هم لیست انواع روش های متحرک سازی به ترتیب از ابتدا تا امروز به همراه تعاریف مختصر:

- انیمیشن روى طلق:
در این روش طراحى‌ها روى طلق اجرا و رنگ‌آمیزى مى‌شود و سپس روى زمینه قرار مى‌گیرد.
 
- انیمیشن روى کاغذ:
در این روش، زمینه ساده‌تر انتخاب مى‌شود و تمامى اجزاى صحنه براى هر نقاشى مجدداً کشیده مى‌شود. در این روش از هر وسیله‌اى براى رنگ‌آمیزى مى‌توان استفاده کرد.
 
- انیمیشن بدون دوربین:
این شیوه از ارزان‌ترین و ساده‌ترین روش‌هاست، که با استفاده از نوار فیلم خام یا نور‌خورده و بدون دوربین ساخته مى‌شود. و روى هر فریم آن (پس از شفاف کردن فیلم) نقاشى انجام‌ مى‌شود. گاهى با خراش روى فیلم نور‌خورده نیز این تکنیک را اجرا مى‌کنند.
 
- بریدهٔ مقوا:
در این روش بریدهٔ مقوا ساخته یا بصورت کلاژ با مواد دیگرى شکل مى‌گیرد، و زیر دوربین کادر به کادر حرکت داده و فیلم‌بردارى مى‌شود.
 
- انیمیشن سه بعدی:
این تکنیک با فیلم‌بردارى تک فریم از پرسوناژهاى عروسکى یا هر پرسوناژ سه بعدى دیگر اجرا مى‌شود. امروزه این کار با استفاده از خمیر مجسمه‌سازى و موم و ... صورت مى‌گیرد و بعد حرکت داده مى‌شود.
 
- انیمشین با عکس:
در این روش از سوژه در حال حرکت عکس‌هاى پى‌درپى گرفته مى‌شود، و با انتخاب آنها و تغییرات دیگر، دور عکس‌ها بریده مى‌شود و روى پس‌زمینه‌ دلخواه قرار مى‌گیرد و فیلم‌بردارى مى‌شود. گاهى از فتوکپى بجاى عکس استفاده مى‌شود که جذابیت ویژه‌اى دارد.
 
- پیکسیلیشن:
در این روش، پرسوناژ زنده بازیگر نقش اصلى است و مقاطعى از حرکت او انتخاب شده و چند کادر فیلم‌بردارى مى‌شود، که با سرعت‌هاى متفاوت و مناسب، شکلى تازه مى‌یابد.
 
- تخته سنجاق:
در این روش هزاران سوزن در یک صفحه جاسازى مى‌شود و با تغییر ارتفاع این سوزن‌ها و نورپردازى از زاویهٔ بخصوص، تصاویرى بوجود مى‌آید.
 
- انیمیشن زیردوربین:
در این روش یک صفحهٔ شیشه‌اى را که از زیر نورپردازى شده انتخاب مى‌کنند و روى آن اجسام ریزى مثل ماسه، خرده‌چوب و ... ریخته به آن شکل مى‌دهند و با تغییر تدریجى و مرحله‌اى تصاویر و فیلم‌بردارى فریم به فریم ساخته مى‌شود.
 
- روتوسکپی:
در این روش ابتدا از پرسوناژهاى زنده فیلم تهیه مى‌شود و سپس با الکوترار دادن حرکت آنها، طراحى‌هاى جدید تهیه و فیلم‌بردارى مى‌شود.
 
- دنیامیشن:
با استفاده از روش نمایش از پشت، صحنه‌هاى عروسکی، با طبیعت و تصاویر واقعى از موجودات زنده پیوند زده مى‌شود و در واقع دنیال خیال و واقعیت درهم مى‌‌آمیزد.
 
- انیمیشن کامپیوتری:
از این روش تمام مراحل بوسیلهٔ کامپیوتر انجام و کامل مى‌شود.
 
- دیاگرام انیمیشن:
این روش بیشتر کاربرد آموزشى دارد و از شکل‌هاى ساده و خطوط و نقش‌ها استفاده مى‌شود.

 دو روش عمده ای که امروزه برای متحرک سازی ها استفاده میشه وحرکات زنده و طبیعی درش نقش اصلی رو ایفا می کنه روتسکوپی و موشن کپچر( از زیر مجموعه های انیمیشن کامپوتریه) که live-action/animation ( ترکیب زنده و انیمیشن) هم بهشون گفته میشه.

خب چون نمیخوام مطالب این پست زیاد بشه من مباحث کلی متحرک سازی رو به همین پست ختم می کنم و ایشاالله تو پست های بعد بیشتر در مورد روتسکوپی و متحرک سازی کامپیوتری و موشن کپچر توضیح میدم.

ممنون!

منبع


 
 
ماجراهای تن تن گولدن گلوب رو تسخیر کرد( دو نماینده ایران در مراسم)
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

بالاخره نفوذ بالای استیو اسپلینبرگ و اسم بزرگ پیتر http://www.academyhonar.com/images/USA2011/best2011/golden-globe2012/steven-spielberg.jpgجکسون جواب داد و  ماجراهای تن تن رو در گلدن گلوب پیروز کرد!

ماجراهای تن تن در درباره ی یک خبرنگار جوان ماجراجو به نام تن تن (با صدا پیشگی Jamie Bell) است که به همراه سگ وفادارش برفی (میلو) و کاپیتان هادوک همیشه مست (با صدا پیشگی Andy Serkis)، به جستجوی گنجینه ی گمشده ی اجداد دریانورد کاپیتان هادوک می پردازند. با این وجود تنها تن تن و کاپیتان هادوک در پی به دست آوردن این گنجینه نیستند.  فردی مرموز و بسیار جدی به نام ساخارین (با صدا پیشگی Daniel Craig) هم به دنبال پیدا کردن محل غرق شدن کشتی است. او برای رسیدن به هدفش از کشتن آدم ها ابایی ندارد. یکی از سرنخ ها نزد تن تن و یکی دیگر نزد ساخارین است. پیدا کردن تکه ی سوم و نهایی معما که در تملک یکی از شیخ های با نفوذ خاورمیانه است، هدفی است که تن تن و ساخارین برای رسیدن به آن با یکدیگر رقابت می کنند.

از ویژگی های ماجراهای تن تن استفاده از موشن کپچر برای متحرک سازی کاراکتر ها و استفاده از موتور رندر گیری رندر من هست که کاری نسبتا real رو رقم میزنه!

اما خوشحالی من از حضور دو بزرگ مرد ایرانی در این تورنومنت بزرگ هستش!

همینطور که همه میدونین فیلم جدایی نادر از سیمین با موفقیت های خوبی که در جشنواره های مختلف بین المللی پیدا کرد، با دستی پر به گولدن گلوب راه پیدا کرد و با کنار گذاشتن فیلمهای مطرحی همچون:

گل‌های جنگ (The Flowers of War) از چین
در سرزمین خون و عسل (In the Land of Blood and Honey) از آمریکا
پسری با دوچرخه (The Kid with a Bike) از بلژیک
پوستی که در آن زندگی می‌کنم (The Skin I Live In) از اسپانیا

موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی زبان شد. جالبه این رو هم بدونین که فیلم در سرزمین خون و عسل که با بازیگری آنجلینا جولی هنرپیشه صاحب نام امریکایی هست و همچنین فیلم پوستی که در آن زندگی میکنیم ساخته کارگردان معروف اسپانیایی آلمادوار هست ، دو رقیب سرسخت جدایی نادر از سیمین بودند که اصغر فرهادی هر دوی این فیلمها رو برای کسب جایزه ویژه گولدن گلوب کنار زد!

اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه‌اش گفت: «وقتی داشتم به روی صحنه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که چه باید بگویم. اینکه از پدر و مادرم، دخترانم، همسر مهربانم یا عوامل این فیلم صحبت کنم. اما اکنون ترجیح می‌دهم از مردم کشورم بگویم که واقعا مردمانی صلح‌طلب هستند.»

واقعا دمش گرم! ... این همه تبلیغات می کردن که ایرانی ها آدمای خون خوار و بی فرهنگین و نمی دونم 300 می ساختن و تو اخبارشون هزار جور تحمت و دروغ سر هم می کردن. اضغر فرهادی با این کارش نجابت، غرور و هنر ایرانی رو به رخ همه بزرگان سینمای دنیا کشید و نشون داد که ایرانی ها میتونن حتی با دستای خالی هم محشر به پا کنن!

واقعا من به سهم خودم ازش ممنونم به خاطر متن خوبی که گفت و فیلم قشنگی که ساخت!

امیدوارم یه روز هم در بخش انیمیشن برای گولدن گلوب نماینده داشته باشیم!

 


 
 
شات های جدید از تهران 1500
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
 

سلام

چند تا شات جدید از انیمیشن تهران 1500 رندر شده که دیدنش خالی از لطف نیست.

در مورد شات ها با در نظر گرفتن این که این شات ها رندهای نهایی نیستن و قطعا در مرحله کامپوزیت درش تغییرات زیادی انجام میشه باید بگم؛ طراحی چهره ها با ظرافت خوبی ساخته شده و سعی کردن چهره ها رو تا جایی که می تونن به دوبلور ها نزدیک کنن که من این امر رو در کارهای خارجی کمتر می بینم.

علتش هم اینه که مثلا تام هنکس میاد کاری مثل مگامایند رو دوبله می کنه به هیچ وجه صداشو طوری در نمیاره که صدای اون برای بیننده آشنایی داشته باشه و در نتیجه حواس بیننده به خاطر شنیدن صدای بازیگر مورد علاقه اش در قالب یه کاراکتر تخیلی پرت بشه!

همچنین در شرک و خیلی از انیمیشن های روز دنیا!

اما ما در بیوولف شاهدیم که شخصیت انجلینا جولی رو دقیقا با مورفولوژی صورت و بدنش طراحی کردن؛ طوری که با آنجلینا جولی واقعی مو نمی زنه... خب این علتش زیبایی جولی هست که به فراخور کاراکترش در فیلم نیازه! ... اما یکی دیگه از علت هاش جنبه تبلیغاتی و گیشه ای هستش که به فروش بیشتر فیلم کمک می کنه!

من فکر می کنم این طراحی های صورت Real در تهران 1500 به این خاطر هستش و حقیقتش اگه منم بودم همین کارو می کردم. چون این اولین تجربه ی اکران انیمیشن بلند به صورت گسترده و بزرگ در ایران هست و از لحاظ اقتصادی میتونه خیلی خطرناک باشه!

نور پردازی ها زیاد خوب به نظر نمیان! البته زیاد شایسته ملامت نیست. رندر گیری که با mental ray باشه همچین مشکلاتی هم داره. اما فکر می کنم دست اندرکارانش حتما کاری برای این مسئله میکنن چون فکر نمیکنم بخوان انیمیشن شون با انیمیشن داداش سیا مقایسه بشه!

به هر حال نقد کامل رو باید بعد از دیدن انیمیشن کرد!ولی چیزی که من معتقدم اینه که این انیمیشن یه جهش به سمت جلو و یک سکوی پرتاب برای صنعت انیمیشن سازی ایران هستش و بعد از اکران این انیمیشن حتما رویکردهای اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی رو نسبت به انیمیشن بیشتر خواهد کرد.

ممنون!

 

منبع


 
 
نقد و بررسی انیمیشن RANGO (رانگو)
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

اول نقدی رو از سایت نقد فارسی براتون میگذارم بعد خودم هم نقد کوچولویی دارم که تقدیمتون می کنم!

--------------------------------------------------

ژانر : انیمیشن، اکشن، ماجرایی

کارگردان :Gore Verbinski

نویسنده : John Logan ، John Logan

فروش افتتاحیه : 38 میلیون دلار

تاریخ اکران : 4 مارس 2011

زمان فیلم :107دقیقه

زبان : English

درجه سنی : PG

میانگین امتیاز منتقدین : B

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

خلاصه داستان:

رنگو مارمولکی دست و پا چلفتی و خانگی است که بعد از اینکه صاحبش را گم میکند به طور اتفاقی کلانتر شهری میشود که موجودات خطرناک زیادی آنجا را تهدید می کنند..

بازیگران :

Johnny Depp  ...  Rango / Lars (voice))

Isla Fisher  ....................  Beans (voice)

Abigail Breslin  ...........  Priscilla (voice)

Ned Beatty  ................  Mayor (voice)

شاید اگر سرجیو لئونه یزرگ امروز زنده بود هیچ وقت فکر نمی کرد فیلمهایی که خیلی در ساخت آنها وسواس به خرج داده و معتقد بوده که فرهنگ اصلی آمریکاست، روزی تبدیل به سوژه انیمیشنی شود که قهرمان آن بجای شخصیت مرد بدون نام ،یک سوسمار دست و پاچلفتی باشد!. در گیر و دار فیلمهای بی ارزشی که این روزها پشت سر هم اکران می شوند، انیمیشن رنگو فرصتی استثنایی است که ما بتوانیم از هنر فیلمسازی و زیبا شناسی سازندگان فیلم لذت ببریم. رنگو سوژه ی جدید و نابی برای روایت ندارد و ادعایی هم در اینباره ندارد، اما تمام هنر این انیمیشن این است که شخصیت هایی را خلق کرده که هر کدام به تنهایی می توانند سوژه یک انیمیشن مستقل باشند . شخصیت رنگو هم که سوسماری گیج و نادان است به خوبی می تواند با آن چهره مضحک خود، افراد کم سن و سال و حتی بزرگترها را به خنده وا دارد.

رنگو ( با صدای جانی دپ ) سوسماری است که در یک  گلخانه زندگی می کند. کار او این است که هر روز تعداد زیادی از افراد را سرگرم کند تا آنها هم از حرکات این سوسمار لذت ببرند و به وی دست تکان دهند. در یکی از همین روزها بر اثر بی احتیاطی صاحب رنگو، شیشه ایی که وی در آن قرار داشت شکسته می شود و حالا رنگو آزاد است به هرجایی که می خواهد برود. اما رنگو تابحال دنیایی خارج از محل زندگی اش را تجربه نکرده، بنابراین تصمیم می گیرد به توصیه های یک آرمادیلوی متفکر ( آلفرد مولنا ) به بیابان های خشک سفر کند تا اصل خویش را بیابد. رنگو بعد از ورود به یک بیابان بی آب و علف با یک سوسمار ماده به نام بینز (با صدای ایسلا فیشر ) آشنا می شود که قصد دارد تا مزرعه پدر خدا بیامرزدش  را از چنگال افرادی که قصد فروشش را دارند نجات دهد. رنگو برای کمک به بینز تصمیم می گیرد با توجه به توانایی های بالقوه ایی که در اجرای نمایش و بازیگری! دارد، خود را در نقش کلانتر جدید شهر جا بزند و نام " رنگو " را برای خود برگزیند تا از این طریق بتواند مزرعه مذکور را به بینز برگرداند. اما رنگو هیچ اطلاعاتی از کلانتر بودن و وظایف اش ندارد. بعلاوه اینکه گردن کلف های این شهر اصلا خوششان نمی آید شهر مامور قانون داشته باشد.

اولین نکته ای که در هنگام دیدن انیمیشن رنگو با آن روبرو می شوید فضا سازی های ناب آن است. کمتر در انیمیشنی شاهد بوده ایم که حیوانات در نقش گنگسترهای غرب وحشی حضور داشته باشند ( حداقل من یادم نمی آید ) و رنگو جزو نمونه های نادر به شمار می آید. علاوه بر غرب وحشی که به خوبی در شهر کثافت ( اسم شهر همین است! ) به تصویر کشیده شده، نباید از  موجودات یا شهروندان این شهر چشم پوشی کرد. شهروندان شهر همگی از آن دسته حیواناتی هستند که نمونه آن فقط در بیابان های خشک و بی علف پیدا می شود و شما می توانید همگی آنها را در این فیلم که مزین به هنر هفت تیرکشی نیز شده اند ملاقات کنید. یکی از این موجودات بیابانی که اتفاقا خیلی خوب از کار درآمده ، یک مار بزرگ است که کلاهی بر سر دارد و یکجورایی ابهت کلینت ایستوود را در خاطرم تداعی می کند! این مار بدذات در تمام زمان فیلم همواره برای رنگو دردسر درست می کند و به نظرم جذاب ترین شخصیت فیلم بعد از رنگو همین مار خوش صداست!. اما خود شخصیت رنگو که جانی دپ به جای او صحبت می کند، سوسمار دست و پاچالفتی ایی است که بعضی مواقع هم از همه باهوش تر می شود. تمام بار کمدی فیلم بر روی این سوسمار است و تقریبا تمام شوخی های فیلم هم از زبان او خارج می شود. البته شما در هنگام تماشای این انیمیشن احساس خواهید کرد که رنگو بی شباهت به شخصیت جک اسپارو در فیلم دزدان دریایی کارائیبجانی دپ در آن بازی می کرد نیست؛ نوع گویش و رفتار رنگو شباهت های زیادی به جک اسپارو دارد و به نوعی می تواند پیش زمینه ای باشد برای رویارویی با جک اسپاروی واقعی که بزودی اکران خواهد شد.

نکته جالب و شاید هم عجیب درباره انیمیشن رنگو این است که شوخی های آن به نحوی چیده شده که شاید برای افراد کم سن و سال مناسب نباشد؛ البته شوخی های فیلم برای نوجوانان مشکلی ایجاد نمی کند اما فکر نمی کنم  شوخی هایی نظیر باد شکم یا آرق زدن برای کودکان نکات آموزشی به همراه داشته باشد. بعلاوه این باید طبیعت غرب وحشی را هم اضافه کنم که در هر صورت هفت تیر کشی و دوئل جزو موارد لاینفک آن بوده و نمی توان این دو را از یکدیگر جدا کرد. البته با دیدن کودکی که به همراه مادرش در کنارم نشسته بود و دائما جمله : تفنگت را رو کن پسر! را تکرار می کرد به این نتیجه رسیدم که زمان نصیحت های دلسوزانه گذشته است و کودکان امروز برای خودشان یک پا جان وین هستند.

از لحاظ گرافیکی رنگو یکی از بهترین های انیمیشن تا به امروز به حساب می آید. کیفیت بافت ها بی نظیر است و شما می توانید اوج ظرافت و چهره پردازی واقع گرایانه را در چهره اکثر شخصیت های داستان ببینید؛ در این بین رنگو به طبع از شخصیت های دیگر پر جزییات تر است. یکی دیگر از جلوه های چشم نواز فیلم نورپردازی آن است. با توجه به اینکه مکان وقوع اتفاقات فیلم در یک بیابان سوزان است( همان شهر کثافت! )، بالطبع نورپردازی می بایست به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده می شد که خوشبختانه کمپانی Industrial Light & Magic در این مورد به هیچ عنوان کم کاری نکرده. رنگو را کمپانی پارامونت با همکاری شرکت "صنعت نور و جادو" (Industrial Light & Magic) ساخته است. رد پای کمپانی با سابقه Industrial Light & Magic را می توان به راحتی در اکثر فیلمهایی که در این چند سال اخیر در آنها جلوه های ویژه بکار رفته مشاهده کرد اما این اولین بار است که این کمپانی یک انیمیشن کامپیوتری بلند را تولید کرده. رنگو از لحاظ بصری نمونه خوبی برای رقابت با انیمیشن های کمپانی عظیم پیکسار است؛ پیکساری که در این چند سال اخیر به معنای واقعی کلمه بی رقیب بوده است.

رنگو انیمیشن جذابی است که اگرچه در روایت داستان و شوخی های ناب به پای پیکسار نمی رسد اما دارای محیطی متفاوت از انیمیشن های روز است که البته پیامهای اخلاقی چندانی هم در آن وجود ندارد!.  رنگو انیمیشن جذابی است که دیدن آن را به همه افراد با هر شرایط سنی توصیه می کنم ( با توجه به عکس العمل های کودکی که در هنگام تماشای فیلم در کنارم نشسته بود، به این نتیجه رسیدم که دیدن رنگو برای کودکان مشکلی ندارد!)

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

نویسنده : میثم کریمی

منبع

---------------------------------------------------

نقد رنگو ( امین کیانفر)

رنگو یکی از بهترین انیمیشن های امسال بوده و اینو همه ی بزرگان سینما و اهل فن قبول دارن! ... رنگو با داشتن جلوه های عالی در طراحی های دقیق و پیچیده کاراکترها و مکان ها و همچنین نور پردازی عالی و به جا خودشو از لحاظ داشتن نقدهای منفی در مورد مسائل فنی مصون کرده!زیبایی های فنی فیلم که از آقای تیم الکساندر هستش یکی از نو آوری های جدید در باب فضا سازی های سه بعدی به شمار میره که اطلاعات تکمیلی در مورد نحوه ی ساخت و مصاحبه با الکساندر رو اینجا می تونید بخونید!

اما با تمام اینها این انیمیشن از لحاظ Them و مفهوم دارای پایه های محکمی هستش که هیچ منتقدی قادر به لرزوندنش نیست!

داستان این انیمیشن در مورد یه مارمولک با مزه هستش که در یک محفظه شیشه ای توسط صاحبش نگهداری میشه تا اینکه طی اتفاقی به صورت ناگهانی گم میشه و برای اولین بار با دنیای بیرون روبرو میشه؛ دنیایی که هیچ وقت باهاش روبرو نبوده و نمی دونه باید چیکار کنه ( یاد فیلم جزیره افتادم؛ امیدوارم دیده باشینش)... مارمولک تنها وسط بیابون گم میشه و حیرون میمونه که باید چیکار کنه و اینجاست که آرمادیلوی متفکر پیدا میشه و بهش میگه که تو باید اصل خودت رو پیدا کنی! این که کی هستی!( حالا این که کی هستی رو من اضافه کردم!) ولی منظورش همینه و یه جور به مخاطب تلنگر میزنه که ما واقعا کی هستیم... شاید همین امین کیانفری که داره الان این نقدو مینویسه توی یه محفظه ی کوچیک شیشه ای قرار گرفته و یه روز این شیشه میشکنه و باید بفهمه که واقعا ... واقعا کیه؟!

رنگو وقتی به دهکده میرسه و به رستوران شهر میره؛ اول همه به خاطر ریخت بی ریختش اونو مسخره کردنو میخواستن حالشو بگیرن ولی وقتی یهو خودش رو به نام رانگو معرفی کرد و محکم پای حرفاش وایستاد و یکمی هم اغراق کرد؛ همه از ابهت حال کردن و تبدیل شد به یه کلانتر که هنوز تکلیفشو نمی دونه!

رانگو کلانتر میشه و نکته بعدی که من می تونم در مورد سکانس های فیلم بگم اینه که، یه جایی از فیلم رانگو رو به تابلو کلانتر می کنه و میگه تا این تابلو هست در این شهر قانون حکم می کنه و اگه قانون نباشه هرج و مرج میشه...

اینها همش نکته های اخلاقی و جالبی هستش که آدم حتی بعد از دیدن فیلم فکرش مشغول اون تیکه از فیلم میشه و من فکر می کنم این فیلم یکی ار فیلم های عالی سینماست

بدی ای هم که داره داشتن بعضی از لغات بد هستش که دیدن این فیلمو برای کودکان زیاد جالب نمی کنه...

غیر از این تمام این فیلم عالیه! و من حدس میزنم این فیلم برنده جایزه ویژه بفتا خواهد بود!

مرسی!

منتقد: امین کیانفر


 
 
نقد و بررسی انیمیشن The Adventures of Tintin (ماجراهای تن تن)
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

بازم سلام!

تو این پست به انیمیسشن ماجراهی تن تن می پردازیم و نقد این انیمیشن رو هم تقدیمتون می کنیم.

اطلاعاتی که قبل از خوندن نقد، در مورد این انیمیشن میتونم بهتون بدم اینه که این انیمیشن، قبلا یک اثر کمیک بوده و بعدها تبدیل میشه به انیمیشن های دو بعدی و بالاخره علاقه بسیار زیاد دو کارگردان سرشناس دنیا باعث میشه که به انیمیشنی با این عظمت تبدیل بشه ... کارگردان اصلی آقای اسپلینبرگ هستند و آقای جکسون بیشتر تو بحث های فنی ( طراحی ، انیمیت ، رندر و ...) شرکت داشتند. احتمال می دم در این کار هم برای رندر از رندر من استفاده کردن و خب طراحی خوبی رو هم ما از آقای جکسون و همکاراشون هستیم و شخصیت ها کاملا به کاراکتراشون در انیمیشن های سه بعدی  شبیه هستن.!

............................................................................

ژانر : انیمیشن، اکشن، ماجرایی

کارگردان :Steven Spielberghttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/sfdgh5.jpg

نویسنده : Steven Moffat (screenplay), Edgar Wright (screenplay)

تاریخ اکران : دسامبر 2011

زمان فیلم : 107 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

صداپیشگان و بازیگران:

Jamie Bell

Andy Serkis

Daniel Craig   

منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 3 از 4)

اگر ماجراهای تن تن انیمیشنی با استفاده از تکنیک موشن کپچر * نبود و به صورت فیلم ساخته می شد، امکان داشت آن را با فیلم های ایندیانا جونز: مهاجمان مقبره ی گمشده (Raiders of the Lost Ark ) و دزدان دریایی کارائیب (Pirates of the Caribbean ) مقایسه کرد. در حالت فعلی و با وجود شخصیت های کارتونی شده بر روی پس زمینه ی عکس photorealistic، این انیمیشن بیشتر به مجموعه ی بازی های ویدئوی Uncharted شباهت دارد. در میان بازی های کنسولی، نسخه های 3،2،1 از بازی ویدئویی Uncharted از بیشترین خصوصیات سینمایی برخوردار هستند، اما در این بازی ها جلوه های تصویری و تعاملات فیزیکی در کنار مهارت فوق العاده ی داستان سرایی به کار رفته است و نتیجه ی کار به شکلی درآمده که دل کندن از آن مشکل است.
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/erasgfhdgh.jpgاما همین بازی ویدئویی هم، اگر امکان ایفای نقش شخصیت های داستان را برای ما فراهم نکند، جذابیت خود را از دست می دهد. The Adventures of Tintin دقیقاً چنین چیزی ست، یک بازی ویدئویی سرگرم کننده و پر تحرک که نمی شود در آن نقشی به عهده داشت و صد البته که به هیچ وجه نمیتوان آن را در جایگاه سایر فیلم های صرفاً سرگرم کننده ی کارگردان آن، استیون اسپیلبرگ Steven Spielberg قرار داد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/yrs5yrshgrh.jpgفیلم ماجراهای تن تن (The Adventures of Tintin)  از روی یک مجموعه کتاب داستان مصوّر که به زبان فرانسه نوشته شده بود،‌ ساخته شده است. در این سالهای زیادی که از خلق این مجموعه می گذرد (از سال 1929)، شهرت و محبوبیت شخصیت تن تن در اروپا بیشتر از آمریکای شمالی بوده است. گرچه این شخصیت در ایالات متحده به هیچ وجه ناشناخته و مهجور نیست، اما حضور او در ذهن و خاطرات ساکنین اینجا، از کشورهای اروپایی کمرنگ تر است و بیشتر کودکان این دوره او را نمی شناسند. استیون اسپیلبرگ و پیتر جکسون Peter Jackson که هر دو از علاقمندان پر و پا قرص این مجموعه ی داستان های مصوّر و نویسنده ی بلژیکی آنها هرژه Hergé هستند، با یکدیگر همراه شده اند تا بر پایه ی ماجراهای تن تن، تعدادی فیلم بسازند. گفته می شود ساخت این فیلم، نشان دهنده ی کسب امتیاز ساخت مجموعه ی انیمیشنی جدیدی بر پایه ی این کتابها ست و با توجه به موفقیت جهانی این فیلم، برای ساخته شدن فیلم بعدی، به فروش بالای آن در سینماهای ایالات متحده نیازی نیست. اولین نسخه ی فیلمنامه ی The Adventures of Tintin توسط  Steven Moffat نوشته شد. اما کمی بعد از طرف شبکه ی BBC TV به او پیشنهاد شد به عنوان جایگزین Russell T. Davies در تهیه و تولید مجموعه های تلویزیونی با آنها همکاری کند، وی هم این فرصت رؤیایی را از دست نداد و به ناچار از پروژه ی تن تن کناره گیری کرد. در پی این اتفاق Edgar Wright و Joe Cornish جای خالی او را پر کردند.

The Adventures of Tintinhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/wet45terzt.jpg اولین ساخته ی 3D اسپیلبرگ است. فیلم چندین حس متفاوت را در بیننده ایجاد می کند. در کل باید گفت در این فیلم استفاده از این تکنیک با مهارت انجام شده، اما هیچ چیز شگفت انگیز و جالب توجهی خلق نشده که نشان بدهد  The Adventures of Tintinاستحقاق صرف زحمت و هزینه ی تولید به این روش را داشته است. مقدار نور صحنه اصلاح شده است اما با این وجود هم تکنیک3D به گونه ای به کار نرفته که شما را محو فیلم کند. تماشای فیلم در حالت دو بعدی چیزی از داشته های آن کم نمی کند، و در حالت 3D هم همینطور است. به چشم زدن عینک و پرداخت بهای اضافه، بیشتر برای این هستند که مشخص شود تماشاگران کدام نسخه ی فیلم را ترجیح داده اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/dstgy55gt.jpgداستان فیلم درباره ی یک خبرنگار جوان ماجراجو به نام تن تن (با صدا پیشگی Jamie Bell) است که به همراه سگ وفادارش برفی (میلو) و کاپیتان هادوک همیشه مست (با صدا پیشگی Andy Serkis)، به جستجوی گنجینه ی گمشده ی اجداد دریانورد کاپیتان هادوک می پردازند. با این وجود تنها تن تن و کاپیتان هادوک در پی به دست آوردن این گنجینه نیستند.  فردی مرموز و بسیار جدی به نام ساخارین (با صدا پیشگی Daniel Craig) هم به دنبال پیدا کردن محل غرق شدن کشتی است. او برای رسیدن به هدفش از کشتن آدم ها ابایی ندارد. یکی از سرنخ ها نزد تن تن و یکی دیگر نزد ساخارین است. پیدا کردن تکه ی سوم و نهایی معما که در تملک یکی از شیخ های با نفوذ خاورمیانه است، هدفی است که تن تن و ساخارین برای رسیدن به آن با یکدیگر رقابت می کنند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/rthghhj.jpgکیفیت انیمیشن موشن کپچر در این فیلم هم به خوبی تجربه های پیشین است، اما در داستان فیلم و نحوه ی ساخت آن هیچ ویژگی خاصی وجود ندارد که نشان دهد ساخته ی اسپیلبرگ است. گرچه این فیلم نسبت به ساخته ی قبلی او Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull پیشرفت به سزایی محسوب می شود، اما انتظارات ما را از کسی که به نظر من یکی از بزرگترین فیلمسازان عصر حاضر آمریکاست، برآورده نمی کند. فیلمThe Adventures of Tintin از نظر ساختار فنی و تکنیکی فیلمی درجه یک است، اما داستان و شخصیت پردازی ها ضعیف و کم مایه است. صحنه های اکشن که از ضرباهنگ سریعی برخوردارند، مانند اغلب صحنه های اکشن انیمیشنی، هیجان انگیز هستند، اما با وجود جذابیت نمایشی،‌ در انتقال حس تنش و تعلیق به مخاطب، ضعیف عمل می کنند. فیلمنامه مملو از شوخی های زیرکانه و کنایه آمیز است، اما این کنایه ها آنچنان هم ویژه ی مخاطبان بزرگسال نوشته نشده و در همان سطحی است که در اکثر تولیدات انیمیشن ممتاز دیده می شود. فیلم Tintin ویژگی های مثبتی هم دارد که باعث می شود تماشای آن را - به خصوص به خانواده هایی که می خواهند در تعطیلات کریسمس فیلمی سرگرم کننده و بی تکلف ببینند - توصیه کنم، اما فیلم ویژگی خاصی ندارد که آن را به سطح بالاتری ارتقا دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/szfgdghjfhn.jpgانتخاب گویندگان فیلم به خوبی انجام شده است. اسامی بعضی از آن ها برای ما آشناست اما آنها موفق شده اند صدای خود را طوری تغییر بدهند که قابل شناسایی نباشد و این موضوع به ما کمک می کند شخصیت ها را باور کنیم و شنیدن صدایی آشنا حواسمان را پرت نکند. از آنجایی که شخصیت های انیمیشنی به شکلی طراحی نشده اند که شبیه گویندگان باشند، روی پرده ی سینما از نسخه ی دیجیتالی شده ی Jamie Bell یا Daniel Craig اثری نیست. البته ظاهر کاپیتان هادوک کمی شبیه به Walter Matthauجوانی می ماند که ریش درآورده باشد.

Andy Serkishttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tintin/dsgsdgs.jpg که معمولاً در اکثر فیلم هایی که از روش موشن کپچر استفاده می کنند حضور دارد، این بار موفق می شود در نقش یک آدمیزاد بازی کند ( به جای گالوم در The Lord of the Rings یا گوریل در فیلم King Kong).

قطعاً طرفداران داستان های تن تن نسبت به سایر مخاطبان از این فیلم بیشتر لذت خواهند برد. ممکن است دوستداران حقیقی این شخصیت و ماجراهایش از Moffat، Jackson و Spielberg سپاسگزار باشند که در ساخت فیلم سینمایی از این داستان ها، این چنین از جان و دل مایه گذاشته اند. اما به نظر سایرین - به خصوص آنهایی که تفاوت "تن تن" و سگی به نام "رین تن تن" را نمی دانند -  این فیلم، چیزی نیست جز یک انیمیشن ماجراجویانه با ضرباهنگی بالا که تا حدودی هم از فیلم Raiders of the Lost Ark و بازی ویدئویی Uncharted الگو گرفته و وامدار آنهاست. شاید The Adventures of Tintin خلاقانه ترین فیلم در حال اکران نباشد، اما میتوان آن را جزو سرگرم کننده ترین فیلم های آخر سال دانست.

*motion capture: تکنیک حرکت و جذب / ثبت حرکت. در این تکنیک هنرپیشه ها لباس هایی به تن دارند که تمام حرکات را ضبط کرده و داده های حاصل توسط رایانه به تصاویر سه بعدی تبدیل می شوند.

منبع

 


 
 
نقد و بررسی انیمیشن Puss in Boots (گربه چکمه پوش)
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

سلامی به گرمای زندگی قشنگمون تو این چله ی سرما!

گفتم یه سلام با حال کنم بعد این همه سلام خالی!

خب همونطور که در پست قبل عرض کردم سه انیمیشن سینمایی «ماجراهای تن تن؛ راز تک شاخ»، «گربه چکمه‌پوش» و «رانگو» توسط داورهای بفتا به عنوان بهترین انیمیشن های 2011 برای کسب جایزه ی بفتا انتخاب شدن!

میخوام تو این پست نقدی رو از وبسایت نقد فارسی براتون بذارم که در مورد گربه چکمه پوش هست و خیلی خوب نقد شده و میتونه مثاله خوبی باشه برای دوستایی که میخوان در زمینه داستان نویسی انیمیشن پیشرفت کنن. اما این نقد اشاره ای به مسائل فنی ساخت نمی کنه!

 --------------------------------------------------------

http://www.downloadfilm11.in/wp-content/uploads/Puss-in-Boots-2011-poster.jpg

ژانر : ماجرایی، انیمیشن، کمدی

کارگردان :Chris Miller

نویسنده : Charles Perrault

تاریخ اکران : اکتبر 2011

زمان فیلم : 90 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

صدا پیشگان:

Antonio Banderas

Salma Hayek

Zach Galifianakis

سالیان سال منتقدان، اقتباسهای کمپانی دیزنی از داستانها و افسانهای قدیمی را زیر ذره بین قرار داده و مراقب بودند که انحرافی از داستان اورژینال صورت نگیرد. فیلمهایی که گاه گاه داستانهای نویسندگان جدیدتر مانند کریستین اندرسون و برادران گریم را نیز به تصویر میکشیدند. اما وقتی دریم ورکس وارد میدان شد، سنت را شکست و هرکدام از این داستانها را به نوعی دستکاری کرد. گربه چکمه پوش هم از این روند مستثنی نیست. بطوری که داستان قرن 17 امی Charles Perrault را کاملاً تغییر داده و شخصیتی همانند زورو خلق کرده است.

در این داستان مشخص میشود که گربه سری انیمیشن های Shrek (به صداپیشگی Antonio Bandera با آن لهجه اسپانیانی و جذابش) در بچگی بی سرپرست بوده و بخاطر سوء تفاهم هایی که در مورد گذشته اش داشته تبدیل به فردی یاقی شده است. وی که بعداً با انجام کارهای خوبی مانند نجات دادن یک پیرزن از دست گاوی وحشی به نوعی تبدیل به قهرمان شهرشان میشود، روزی به بخاطر دست داشتن در یک ماجرای سرقت بانک متواری میشود و سالها آزادانه برای خود زندگی میکند در حالی که سارق دیگر بانک هامپی دامپی تمام این مدت را در زندان محکومیتش را میگذراند.

پس از آزادی این دو رفیق سابق که هنوز از از دست هم ناراحت هستند، نقشه سرقت دیگری را میکشند که بر اساس آن قرار است سه نخود جادویی را از جک و جیل (دو آدمکش بدذات با صدای Billy Bob Thornton  و Amy Sedaris) بدزدند و سپس با بالا رفتن از درخت لوبیا، خود را به قصری در ابرها برسانند تا غاز طلایی را بقاپند و در نهایت از طریق آن پولی را که از شهرشان دزدیده بودند را برگردانند به این وسیله بتوانند دوباره در آن آنجا زندگی کنند. ولی هدف http://howwasthemovie.com/wp-content/gallery/puss-in-boots-2011/puss-in-boots-2011-16.jpgاز بازگشت چیست؟ همه و همه بخاطر این است که گربه ای خلافکار بنام کیتی پنجه طلا (با صدای Salma Hayek) دل قهرمان داستان ما را برده و او چاره جز بازگشت به شهر ندارد!

گربه چکمه پوش برخلاف Shrek که عناصر دنیای مدرن را به وفور با الِمان های موجود در افسانه های قدیمی ترکیب میکند، این المان ها را هرچند با دستکاری، ولی بیشتر دستمایه ماجراهایش قرار میدهد. فیلمنامه نویس اثر Tom Wheeler (با استفاده از داستانهای نوشته شده توسط Brian Lynch, Will Davies و خودش) برای توجیه اتفاقات عجیبی که از اواسط داستان میافتد، پیش زمینه هایی را در ابتدا آورده است. بطور مثال امکان پرواز کردن دلیجان هامپی دامپی را با نشان دادن ماشین پرونده در ابتدای داستان توجیه میکند.

بنطر میرسد تیم نویسندگان اثر درسهایی خوبی از داستانهای Shrek گرفته اند بطوری که سعی کرده اند با استفاده کمتر از شوخی های متفرقه، داستان اصلی را تحت الشعاع قرار ندهند. با این وجود میتوان گفت که جذابیت شخصیت ها همانند Shrek همچنان بخاطر نشان دادن رفتارهایی است که با موقعیتی که در آن قرار گرفته تناسبی ندارد. مثلاً در مورد شخصیت خود گربه معمولاً موقعیتها طوری نوشته شده است که از یک فرد عاشق و با اعتماد بنفس از آمریکای لاتین، انتظار نمیرود که اینقدر رفتار های معصومانه و "گربه وار" از خود نشان دهد و در واقع تمامی لحظات خنده دار فیلم هم برپایه همین تناقض بنا شده است.

اغلب آثار انیمیشن کمپانی دریم ورکس به گونه ایست که انگار ماجراها طوری پیش میرود که کم کم با رسیدن به انتهایhttp://gamentrain.com/blog/wp-content/uploads/2011/11/Puss-in-Boots.jpg داستان کنترل شان از دست کارگردان خارج میشود. عارضه ای که گربه چکمه پوش نیز از آن مستثنی نیست. گویی پایبندی سازندگان کار به خط روایی ای که برای داستان تدوین کرده اند با سرگرم کردن تماشاگر در تناقض است. بطوری که برای خنداندن تماشاگر باید الزاماً منطق داستان را در انتهای کار به نوعی قربانی کنند.

در پایان میتوان گفت که گربه چکمه پوش علیرغم نداشتن کشش لازم در قستهایی از داستان و همچنین پایانش، اثری قابل قبول است. استفاده مناسب از صحنه های  خنده دار و عجیب و همچنین فناوری سه بعدی کمک زیادی به جذاب کردن هرچند بیشتر عناصر دیداری و برخی از سکانسهای  فیلم (مانند صحنه های تعقیب و گریز) کرده است. فیلمی سرگرم کننده برای تمام سنین!

منبع


 
 
فهرست نامزدهای اولیه‌ جوایز فیلم بفتا 2012
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
 

سلام

شاید خیلی از دوستان مثل من فقط اسم بَفتا شنیده باشن و ازش تعریف دقیق و درستی نداشته باشن. چند خط در مورد تاریخچه و آشنایی کوتاه با بفتا رو از سایت ویکی پدیا آماده کردم که اگه دوست داشتین میتونید بخونیدش.

---------------------------------------------------------------------

بفتا (به انگلیسی: BAFTA؛ مخفف British Academy of Film and Television Arts) نام برگزارکنندهٔ مراسمی سینمایی است که سالیانه در بریتانیا برگزار می‌شود.

جایزه بفتا بیشتر اوقات در حکم پیش زhttp://newsevents.arts.ac.uk/files/2011/02/BAFTA-Logo13.jpgمینه‌ای برای جایزه اسکار است که در بریتانیا برگزار می‌شود و معمولاً خط مشی برای اسکار است. در سال ۲۰۰۸ محل برگزاری این جشنواره در خانه اپرا رویال برگزار شد. همچنین در سال ۲۰۰۹ باز هم در همین محل برگزار شد که تاریخ برگزاری آن در ۸ فوریه ۲۰۰۹ بود.

بفتا (آکادمی فیلم بریتانیا) در سال ۱۹۴۷ توسط دیوید لین، الکساتدر کوردا، کارول رید، روجل مانول و گروهی دیگر بنیان گذاشته شد.مراسم جشن سالانه اهدا جوایز جشنواره معمولاً در ماه‌های آوریل و می‌هر سال برگزار می‌شود، اما در سال ۲۰۰۲ بدلیل آنکه قبل از اسکار برگزار شود، زمان برگزاری آن در ماه فوریه بود. جشنواره معمولاً بانگاه جهانی نسبت به فیلم برگزار می‌شود ولی غالب فیلم‌های آن را فیلم‌های بریتانیا و فیلم‌های جدید از لحاظ نوآوری تشکیل می‌دهد.

منبع

----------------------------------------------------

بفتا یه پیش زمینه برای اسکار هستش و فیلمهایی که در این تورنمنت موفق باشن شانس زیادی میتونن پیدا کنن برای موفقیت در اسکار!

توی لیستی که منتشر شده اسم فیلم جدایی نادر از سیمین هم به چشم میخوره که در بخش بهترین اثر غیر انگلیسی نامزد هست و براش آرزوی موفقیت می کنیم.

اما در بخش بهترین انیمیشن بلند 2012  «ماجراهای تن تن؛ راز تک شاخ»، «گربه چکمه‌پوش» و «رانگو» از سرشناس‌ترین‌ها هستند.

که میخوام یه مقدار در موردشون صحبت کنیم. و این که شانس کدوم یکیشون در بردن جایزه بفتا بیشتره!... جواب این سوال رو من به عهده شما می گذارم. و میخوام طی 3 پست نقدی مختصر رو از این 3 شاهکار انیمیشن جهان براتون بگذارم که امیدوارم سبب پیشرفت و موفقیت بیشترمون در ساخت انیمیشن های بزرگ باهشه!


 
 
مصاحبه با عوامل انیمیشن DER BESUCH یا بازدید!
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

سلام

انیمیشن بازدید، یه انیمیشن نه چندان معروفه که در آلمان ساخته شده و از نوع انیمیشن های کوتاه هست. طراحی کاراکترهای این انیمیشن آدمو یاد انیمیشن بزرگ و موفق Up میندازه اما وجه تفاوت بزرگی که این انیمیشن با بقیه ی انیمیشن ها داره موتور رندرگیری در این انیمیشن هست که به نوعی سنت شکنی قلمداد میشه!

رندر گیری انیمیشن با Vray!!!

برای من شخصا واقعا باعث تعجب بود که برای پروژه های انیمیشنی به صورت گسترده از وی ری استفاده کنن؛ البته شنیده بودم که از این پلاگین و موتور رندرش برای قسمتها و لایه هایی از انیمیشن اونم به اندازه ی محدود استفاده میشه اما فکرشو نمی کردم یکی حوصله ی اینو داشته باشه که برای انیمیشنش با موتور رندر وی ری که یه موتور رندر قدرتی (وقت گیر) شناخته میشه رندر بگیره!

موتور رندر وی ری معمولا برای رندر گیری از فضاهای ساختمانی داخلی و خارجی و عموما تک فریم ها ساخته شده و واقعا هم واقعی و با کیفیت رندر می گیره!

توضیحات تکمیلی رو تو مصاحبه با عوامل خواهید خوند امیدوارم که مورد پسندتون واقع باشه!

مرسی!

آکادمی فیلم آلمان، یک نهاد منحصربه فرد است، از ترکیب آموزش و پرورش، هنر و استعداد. چه چیزی آن را از مدارس دیگر متفاوت می کند؟ و چه مزیتهایی برای دانش آموزان دارد؟

 موسسه آکادمی فیلم آلمان که در شهر زیبای بادن وورتمبرگ قرار دارد، مدرسه انیمیشن، جلوه های بصری و تولید دیجیتال، برنامه های درسی پروژه محور که باعث یادگیری تمام مراحل تولید فیلم، تلوزیونی، انیمیشن و … می شود واقعا منحصر به فرد است. اکثر مدرسان ما فیلم سازان مجرب و معروفی هستند که کار تدریس را به عهده گرفته اند.

موسسه آکادمی فیلم آلمان که یکی از مشهورترین مدرسه فیلم در این کشور است در سال ۱۹۹۱ تاسیس شد و به عنوان یک سازمان غیر انتفاعی، با مسئولیت محدود، یک فرصت ایده ال برای دانشجویان فراهم کرد که بدون پرداخت هزینه های گزاف شروع به یادگیری کنند.

انیمیشن DER BESUCH

چالشهای مهم آموزش فیلم سازی کدام ها هستند؟

یکی از بزرگترین چالش های ما در این هنر و صنعت این است که مطمئن شویم هر دو، هم برنامه آموزشی و تولیدات فیلم های دانش آموخته گان در صنعت فیلم سازی فعلی، هر دو به صورت هنرمندانه با هم در یک راستا و هدف قرار داشته باشند و هر دو اصولی باشند.

چرا شما آکادمی فیلم آلمان رو انتخاب کردید؟ چه فرقی بین این آکادمی با آکادمی های دیگر داشت؟

کنراد: وقتی من برای اولین بار فیلم کوتاه هسی جیمز (Hessi James) را دیدم، می دانستم که در این موسسه تحصیل کرده است، من خودم همواره علاقه مند به طراحی و ساخت فیلم بودم که انیمیشن ترکیب کاملی از این دو است، بنابراین حس کردم که این موسسه می تواند تمامی نیازهای من را برآورده کند. چون که، پروسه آموزشی انیمیشن این موسسه واقعا حرفه ای و منحصر به فرد است و آن را تبدیل به یک استودیو حرفه ای کرده است.  دانش آموزان این موسسه از یکدیگر یاد می گیرند در حین کار روی فیلم های خود، کاوش در انیمیشن، جلوه های بصری، کارگردانی فنی و ترکیب جلوه های تعاملی.

انیمیشن DER BESUCH

چگونه ایده انیمیشن کوتاهتان با نام Der Besuch به ذهنتان آمد؟ در داستان، چه چیزهایی برای شما الهام بخش بودند؟

Der Besuch یک داستان بسیار شخصی است، زمانی که مادربزرگ من یک سری اشتباهات را انجام داده بود. برای مثال، او یک بار به من گفت که پدر و مادرش را که سالها پیش مرده بودند، ملاقات کرده است، وقتی همه این موضوع را شنیدند، شوکه شده بودند، از آن پس متوجه شده بودم که مادربزرگم در نگرشش نسبت به  جهان بینی بین مرگ و زندگی کاملا واقع بینانه بود و من فکر می کردم که این امر می تواند برای داستان بسیار خوب باشد و این برای من الهام بخش بود.

طراحی کاراکتر انیمیشن DER BESUCH

برخی از جالبترین و به یادماندنی ترین لحظات در طول فرایند تولید کدامها بودند؟

فرصتی برای کار با بسیاری از هنرمندان با استعداد، افتخار بزرگی بود و همچنین برخورد با آدم های زیاد چالش برانگیز بود. در حین تولید فیلم اغلب مانند زامبی ها نگاه می کردیم! بخصوص قبل از تریلر برای ITFS (جشنواره بین المللی اشتوتگارت) یکبار وقتی به موسسه آمدم، گروه بزرگی از مردم که در تور شرکت کرده بودند، در راهرو ایستاده بودند و وقتی که من وارد شدم شروع به خندیدن کردند البته من اولش متوجه نشدم که برای چه چیزی می خندند اما بعد از آن راهنمای تور به من گفت وقتی که من وارد شدم شبیه یک دانشجوی معمولی به نظر می رسیدم ولی وقتی راه می رفتم شبیه یک خون آشام به نظر می رسیدم !!! در پایان همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و هیچ کسی کشته نشد.

بیایید به پشت صحنه فیلم نگاهی بکنیم، در تولید فیلم از چه تکنیک های استفاده می کردید؟ به عنوان مثال نور یکی از مهمترین مباحث فیلم سازی است، از چه نوع نورپردازی استفاده کردید؟

کارستن:ما از نورهای VrayLights  و از خود Vray  برای رندرینگ فیلم استفاده کردیم

در فیلم بسیار هنرمندانه از GI استفاده کردید، از چه نوع GI در نورپردازی استفاده کردید؟

کارستن:  ما از نقشه های روشن (Iraddiance Map) برای پرشهای اولیه استفاده کردیم و از کش نورها برای پرشهای ثانویه استفاده کردیم

انیمیشن DER BESUCH

برای عمق میدان و موشن بلار از چه تکنیکی استفاده کردید؟

کارستن: ما از رندر VrayVelocity  و ZDepht برای رندرهای المنت استفاده کردیم و Motion Blur و عمق میدان را در کامپوزیت اجرا کردیم.

هر فریم چقدر زمان برد تا رندر شود؟

کارستن: هر فریم  ۲۰ دقیقه برای لایه های انیمیشن، ۸۰ دقیقه برای خروجی نهایی و ۱۰ دقیقه برای لایه های اضافی زمان برد!!!

*(هر ثانیه برای انیمیشن برابر با 24 فریم و برای فیلمهای سینمایی 25 می باشد)

چه لایه هایی را جدا برای کامپوزیت رندر گرفتید؟

کارستن: لایه هایی را که جدا رندر گرفتیم عبارت اند از: Ambient Occolution , Specular , Reflection , Refraction , Subsurface Scattering , Diffuse , Facing Ratio , Velocity , و  Velocity , ce Scattering , Deعبارت اند از: شده اند.ردازی استفاده کردید؟ یدن کردند البته من اولش متوجه نشدم که برای چه چیزی می و ZDepht و برای هر شیدر نیز ماسکهای متفاوت هر کدام را با استفاده از MultiMatte Element رندر گرفتیم.

مشکلترین شیدری که ساختش برایتان پیچیده بود کدام بود؟

کارستن:ما شیدرهای پیچیده ای برای شیشه های مات و انعکاس ها استفاده کردیم، اولین مقدار انعکاس با شاخص ۱ بود که در دومین مجموعه IOR به ۴ رسید. ما شیدرها رو با هم مخلوط کردیم و به عنوان ماسک برای VrayBlendMtl استفاده شد. نتیجه کار نیز این شد که زاویه شکستی در انعکاسها پیش نیامد.

=============      

انیمیشن DER BESUCH

چگونه از متریال های Vray استفاده کردید؟

کارستن: ما از متریالهای Vray  به صورت ترکیبی استفاده کردیم، VrayBlendMtls , VrayFastSSS ,  و همچنین از VrayMtlWrapper.

منبع


 
 
تابستان ۲۰۱۳ با دو انیمیشن جدید از پارامنت و فاکس.
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

این خبرو بخونید!

۱۷ می، کمپانی فاکس انیمیشن”  لیفمن “ Leafmen را به روی پرده سینماها می آورد. در حالی‌ که پارامنت با در دست داشتن کارنامهٔ موفقی‌ چون کپتین آمریکا، رنگو، کونگفو پاندا و ترنسفرمرز در ۱۹ ژولای،  ” توربو “ Turbo را به روی پرده خواهد آورد.

آخرین محصول استودیو بلو-اسکای، لیفمن، به کارگردانی کریس ودج (کارگردان Robots، Ice Age)  بر گرفته شده از کتاب “مردان علفی و حشرات قهرمان” نوشتهٔ ویلیام جویس (نویسندهٔ آثاری چون  ملاقات با خانواده رابینسون و Robots) اجرا خواهد شد. داستان فیلم در باره گروهی از حشرات قهرمان است که سعی‌ در نجات باغچه‌ خود از دست ملکه عنکبوت شیطان صفتی هستند.

 توربو از استودیو Dream Works، داستان حلزونیست که آرزوی تبدیل شدن به سریع‌ترین حلزون دنیا را دارد و این آرزو با یک تصادف اعجاب انگیز به حقیقت می ‌پیوندد. David Soren، نویسنده و کارگردان انیمیشن، داستان را به همراهی Darren Lemke (از داستانهای Shrek) به تصویر می‌کشد.

نقش قهرمان داستان را  Ryan Reynolds بازیگر فیلمهایی چون Green Lantern, Smokin’ Aces اجرا خواهد کرد.

rango 2011 دانلود دوبله فارسی انیمیشن رنگو Rango 2011

میخوام به داستان این دو تا انیمیشن نگاه کنین!

از همین الان معلومه که برندن! ... چرا؟!

به داستانش خوب نگاه کنین... اون اولیه لیفمن در مورد حشراتی هستند که با عنکبوتی که در حوالی اونهاست و خیلی غلدور و مرموز و وحشتناک هست جدال می کنن و در واقع روح مبارزه با سیاهی و تاریکی رو در مخاطب زنده می کنه! اینکه زیر بار هر حرفی نریم! کوچیکی تنمونو نبینیم! بزرگی همت و  جمع گرایی مونو ببینیم! و ...

یا در مورد داستان توربو ما با کسی روبرو هستیم که ضعفی داره، یه حلزون! ... و در آخر بر ضعفش غلبه می کنه!... خب این خیلی میتونه برای مردم جذاب و جالب باشه که چطوری این کارو میکنه... چرا؟!

چون هر انسانی به هر حال توی یه مسئله ای ضعف داره ... حالا یکی تو شخصیتش، یکی تو بدنش، یکی تو احساسش و ...

بنابراین دنبال راه حل میگرده اما نه تو روزنامه ها و کتاب های فلسفی و روانشناسانه ی سنگین و خسته کننده، یا تلوزیون یا رادیو ... اون مخاطب راه حلشو توی انیمیشن شما میخواد پیدا کنه واین علاوه بر مسئولیتی که بر دوش ما میگذاره، لذت زیادی رو هم برای انیماتور داره!

عجب متن باحالی نوشتم؛ خودمم حال کردم!

مرسی!

منبع خبر


 
 
نکاتی در مورد خلق یک کاراکتر جذاب و خوب
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

سلام

بحث چگونگی ساخت یک انیمیشن خوب رو خیلی وقته راه انداختیم و با کاراکترها از ابعادی شروع کردیم و نه آنچنان پیوسته ولی مداوم داریم ادامه اش میدیم. چون فکر می کنم خیلی به انیمیشن سازی از بعد them یا مفهوم کمک می کنه!

این مقاله مال من نیست اما خوندم و دیدم خوبه و خیلی کمک میکنه!

تصمیم گرفتم رو وب بزارم تا شما هم بخونید و لذت ببرید. این مقاله برای اونایی که میخوان داستان بنویسن و زور میزنن و آخرشم هیچی نمیاد معجزه میکنه ... رو من که جواب داده!

داستان ها در ارتباط با مردم هستند، ( اسباب بازی ها – هیولاها – ماهی ها – آدم فضایی – روبات – ماشین و …) جزء عناصری هستند که در این داستان نقش دارند. بدون کاراکتر خوب، داستان خوب هم شکل نمی گیرد.
در کل، کاراکتری که به یاد ماندنی و قابل باور باشد را می توان به عنوان کاراکتر خوب معرفی کرد.  کاراکتر قابل باور،  کاراکتری معمولی است ( در ارتباط با دنیای اطرافش) کسی که خود را در میان وقایع می یابد و به آنها به طور صحیحی واکنش نشان می دهد.
کاراکتر به یاد ماندنی، نیز باید از لحاظ بصری جذاب باشد و بتواند بیننده را از لحاظ احساسی و دراماتیک در حادثه های داستان به جلو هدایت کند.
اولی جانسون Olli Jhonson و فرانک توماس Frank Thomas در کتاب ” تصور زندگی ” جذابیت کاراکتر را اینگونه عنوان کرده اند :” چشمان شما کاراکتر فیلم را می بیند و از آنچه می بیند، قدردانی می کند”

Image By : Andrew Shek

شما بی درنگ خصوصیات کاراکتر را می شناسید، کاراکتر می تواند زشت، زیبا، پیچیده یا ساده ، خوب یا بد باشد. جذابیت کاراکتر باعث می شود که به آن نگاه کرده و دنبالش کنید. این جذابیت باید در شخصیت کاراکتر نیز باشد، تا بیننده آن کاراکتر را قوی، قابل باور و جذاب بداند.
کاراکترتان را خوب بفهمید، با شناخت کامل کاراکترتان، می توانید عکس العمل های قابل باوری را در کشمکش های داستان برایش پیش بینی کنید. در فیلم ها کاراکتر های بسیاری از قبیل : کاراکتر اصلی Main Character، کاراکتر فرعی Sopporting Character ، کاراکتر های مخالف Opposing Characters، کاراکتر های ضعیف Minor Characters و… حضور دارند. نیازی نیست که تمامی آنها را بشناسید، اکثر این کاراکتر ها به عنوان ابزاری در جهت کمک به نقل داستان حضور دارند.ولی برعکس، کاراکتر های اصلی به صورت کامل تشریح می شوند، ما به عنوان بیننده آنها را می پذیریم، چون دارای پس زمینه بوده و روی یکایک خصوصیات آنها ، چه ظاهری و چه باطنی ( مانند: احساس ، شدت آن، طرز فکر، ضعف و…)فکر شده است.
به روند تشریح کاراکتر ها Back Story گفته می شود.در این پس زمینه ی کاراکتر، بیوگرافی کاراکتر قرار دارد که در آن تمامی موارد از جمله : ویژگی های فیزیکی – آموزشی – حکایت زندگی – خانواده – روابط – نوع زندگی – محبوبیت ها – ورزش – موفقیت – شکست – مریضی های گذشته – اختلالات – استعداد – ترس ها و تعداد بیشماری خصیصه دیگر ذکر می شود.
نیازی نیست که لیست بلند بالایی از این خصوصیات را برای کاراکتر تان طراحی و فکر کنید. ( لازم به ذکر است که در روند تولید انیمیشن های ایرانی، این موارد خواب و خیالی بیش نیست، یا خیلی کم رنگ و کم مایه است ) شما زمان زیادی ندارید، چه از لحاظ اجرا، چه از لحاظ زمان انیمیشن تان . بیننده باید سریع کاراکتر را شناخته و خواسته ی او را بداند.
دورنمای اخلاقی کاراکتر چیست ؟ این دور نما می تواند در تصمیم گیری های او دخیل باشد که برای رسیدن به یک کشمکش مستحکم کمکتان خواهد کرد. آیا جزء این لیست است :؟
• امر کننده : چیزی که می گوید باید اجرا شود. خوب خوب است و بد، بد.
• سود جو : او بر نتیجه متمرکز است و به راحتی زندگی افراد را برای منافع شخصی قربانی می کند.
• لذت طلب : او به قانون خوشی معتقد است، خود بین است و همیشه دوست دارد خوش باشد.
• میانه رو : اهل سازش و گفتگوست، همیشه به دنبال حد وسط است و از این طریق به آرامش می رسد.
• و….
آیا کاراکتر منطقی است ؟ یا احساسی ؟
استعداد او چیست ؟
بزرگترین عیب او چیست ؟
خودش را چگونه می بیند ؟
نظر دیگران نسبت به او چگونه است ؟
چه چیزی می خواهد ؟
به خاطر خواسته اش، چقدر می تواند متحمل فشار شود ؟
چه چیزی باید یاد بگیرد ؟
و…
این سوالات شخصیت کاراکترتان را شکل خواهد داد. با طرح این سولات و مسائل جنبی دیگر، به راحتی و با روش خودتان، کشمکش ها را ایجاد کرده، بحران خلق کنید و داستان را به جلو هدایت کنید.
اگر سوالات و مشخصه ها، به روند طراحی کاراکتر تان کمکی نکرد، یا داستان، یا کاراکتر و یا هر دو را بازبینی و اصلاح کنید.
اگر با چندین کاراکتر سر و کار دارید، این اطلاعات به شما کمک خواهد کرد:
روابط کاراکتر ها چگونه است ؟ : کاراکتر ها روابطی با هم دارند، آیا پس زمینه ای نسبت به یکدیگر دارند؟ آیا غریبه هستند ؟ آشنا هستند ؟ دوست هستند یا دشمن ؟ برادر هستند یا خواهر ؟ و…
وضعیت دراماتیکی هر کاراکتر چگونه است ؟ : این وضع، بستگی به عمق روابط آنها دارد، این وضعیت قابل تغییر نیز هست. مثلا : در رستوران، مشتری  وضعیت بالاتری نسبت به خدمتکار دارد، خدمتکار باید خدماتی را به مشتری ارائه کند. چه کاراکتر هایی در اولویت و در مراحل بالاتری نسبت به دیگر کاراکتر ها هستند؟ چگونه بر روایت داستان تاثیر خواهد گذاشت ؟
از هر یک چه انتظاری داردید ؟: با مثال شروع می کنم: در انیمیشن گوفر بروک محصول بلار استدیو، همه ی کاراکتر ها یک چیز واحد را می خواهند، میوه جات ! گوفر می خواهد دیگر کاراکتر ها را از آنها به دور نگه دارد، در نهایت کارش را انجام می دهد، کشمکش شروع می شود، در نتیجه؛ انتظار از گوفر، دور کردن دیگر کاراکتر هاست، انتظار از دیگر کاراکتر ها، حمله به سبزی ها و حتی گوفر است !
پس این انتظار ، نقش خوبی را در ایجاد کشمکش بازی خواهد کرد.

منبع


 
 
سری جدید کمیک داستان اسباب بازی ها
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

امیدوارم توضیحاتی که در باب کمیک و تاریخچه و مباحثش در کامنت قبل پیشکشتون شد مورد رضایتتون قرار گرفته باشه!

همونطو که در کامنت قبل گفتم کمیک هم مثل صنعت سینما، مثل صنعت انیمیشن و ... شرکت های غولی برای ساخت و حمایت و ترویجش داره ... که یکی از اونها کمپانی مارول هستش ...

به تازگی کمپانی دیزنی که بعد از خرید پیکسار صاحب امتیاز فعالیت های پیکسار شده، با مارول قرار دادی برای ساختن کمیک های داستان اسباب بازی ها بسته.

قبل از خریده شدن پیکسار، مدیران پیکسار کار کمیک سازی داستان اسباب بازی ها رو به عهده شرکت Boom Studios گذاشته بودن ولی با خرید و واگذاری امتیازات پیکسار، شرکت بزرگ Marvel این مسئولیت رو به عهده گرفته!

عکس زیر هم از کمیک های داستان اسباب بازی هاست با لوگوی شرکت Boom Studios

این خبر از سایت پویانماست و توضیحات این سایت هم جالبه توجهه:

انتشارت Marvel با همکاری دیزنی اقدام به تولید مجموعه کمیک‌های داستان اسباب بازی می نماید. شخصیت‌های داستان از مارچ امسال با ماجراهای جدیدی روبرو خواهند شد که در چهار نسخه به چاپ می رسد.

Axel Alonso (سردبیر مارول): “خیلی‌ خوشحالیم که در یک پروژه با دیزنی‌- پیکسار همکاری می‌کنیم. ساخت این سری کمیک برای علاقه مندان داستان اسباب بازی در هر سنی‌، اتفاقات جدیدی رو برای Woody و Buzz و دیگر دوستانشون به همراه خواهد آورد که بی‌ صبرانه منتظرشون خواهیم موند.”

Toy Story #1 به نوشتهٔ Tea Orsi، طراحی Antonello Dalena , Teresa Quezada-Geer و طرح جلدی ازMarco Ghiglione , Silvano Scolari داستان هرج و مرجی جدید از اسباب بازیها را به تصویر می‌کشد که با آوردن سگی‌ ولگرد توسط اندی به نام ” باستر” به میان دیگر اسباب بازیها که علاقهٔ زیادی به جویدن و بازی‌ با عروسک‌های دیگر دارد،  آغاز می‌شود.
کمیک‌های داستان عروسکها از سال ۲۰۰۹ و طی قرار دادی با Boom Studios به چاپ می‌رسید، ولی‌ پس از خرید پیکسار توسط دیزنی، ادامهٔ  چاپ کمیک به انتشارات Marvel محول گردید.

منبع

 


 
 
کمیک چیست؟!
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

دوستان خوبم!

امشب میخوام بیشتر با کمیک آشنا بشیم. اینکه چی هست و چه نسبت خونوادگی داره با انیمیشن!

راستش من خودم آشنایی زیادی با کمیک نداشتم تا اینکه یه مقاله خوب رو تو سایت طرفداران فانتزی دیدم و خوندم و مقاله کوتاه و مفیدی بود. خوشم اومد و گفتم تو وبلاگ بنویسم ... هر چند رابطه اساسی با انیمیشن و انیمیشن سازی نداره ولی خب میشه گفت از زیر شاخه هاشه و شباهتی هم داره به استوری برد!

کمیک(comic) از واژه کمدی میاد که به معنی طنز و خنده دار بودنه. این اسم به خاطره تاریخچه ی این هنره که اسباب طنز و خندوندن مردم بوده ولی خب کم کم کمیک پا به ژانرهای اکشن و اجتماعی و ... غیره هم گذاشت!

اگه خودم بخوام کمیک رو تعریف کنم: نقاشی های استوری برد شکل که ادامه دار هستند و کمیکر برای درک بیشتر و بهتر مخاطب؛ کنار سر کاراکترش از نشانه ها و علامتها( سوال ، تعجب و ...) و در بعضی از موارد از دیالوگ، استفاده می کنه!

 

با خوندن این مقاله شما با تاریخچه کمیک آشنا خواهید شد و پیش زمینه ای میشه برای پست های بعدی!

باز هم از دوستانم در سایت طرفداران فانتزی ممنونم!

داستان مصور یا کُمیک‌استریپ (به انگلیسی: ‎Comic Strip ‏) نقاشی، یا مجموعه‌ای از نقاشی‌های دنباله‌دار است که ماجرایی را روایت می‌کند. به کسی که کمیک را می‌کشد کارتونیست می‌گویند، این کمیک‌ها معمولاً در دوره‌های مرتبی به چاپ می‌رسند.

«کمیک‌استریپ، همان هنر متوالی است.» ویل آیسنر، کارتونیست.

تاریخچه

شرح روایت و بیان ماجراها به زبان تصویر و بعضاً با استفاده از دیالوگ‌ها، به زمان مصر باستان بر می‌گردد. اما اگر شرح روایت‌های مدرن را در نظر بگیریم، کمیک اولین بار در کشورهای آلمان و انگلستان پا گرفت. اولین کمیک‌های آمریکایی در قرن بیستم شکل گرفتند. دیالوگ‌ها درون بالن‌ها گفته می‌شد، برای غافلگیری از علامت تعجب روی کله‌ها استفاده شد و برخی از لغات مثل «زارت و زورت و آخ و پاخ» برای بیان حالات یا ضربات استفاده گشت و تا امروز نیز کاربرد دارد. اولین کتاب کمیک بر اساس مجموعه‌ای از کمیک‌استریپ‌های روزنامه‌ای شکل گرفت.

اولین‌ها

همانطور که از نام کمیک (Comic) بر می‌آید، محتوای آن اساساً‌ مطلب خنده‌دار است، اولین کمیک‌استریپ‌هایی که در دههٔ ۱۹۳۰ پا به‌عرصهٔ وجود گذاشتند، شامل ماجراهای خنده‌دار و ماجراجویانهٔ قهرمانانی چون باک راجرز، تارزان و ماجراهای تن تن بود. البته قرار گرفتن نام کمیک مربوط به تاریخچهٔ آن است . اکنون با وجود تغییرات عمده‌ای که در نوع طراحی ، موضوع ،کمپزسیون ، انتخاب زاویهٔ دید و دیگر المان های کمیک به وجود آمده و این هنر روایتگر را بسیار متفاوت از گذشتهٔ خود کرده ، هنوز نام کمیک روی آن باقی مانده است. درحالی که مایهٔ طنز تنها در شاخهٔ خاصی از این هنر به کار گرفته می‌شود.

انواع

کمیک روزنامه‌ای

این نوع از کمیک‌ها، در روزنامه‌ها منتشر می‌شوند، معمولاً دارای اسلایدهای کم هستند و دنباله‌دار نیستند، از معروف‌ترین کمیک‌های روزنامه‌ای می‌توان:

* گارفیلد
* فانتوم

و در ایران می‌توان به کمیک‌های چلچراغ، و همشهری جوان اشاره کرد.
کمیک مجله‌ای

این دسته از کمیک‌ها، هر هفته/ماه/روز منشتر می‌شوند، معمولاً تعداد صفحه‌های معقولی در حدود ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ دارند و در دو یا سه شماره به پایان می‌رسند. از میان ناشران کمیک استریپ معروف در جهان می‌توان به:

* مارول کمیکز
* دی‌سی‌ کمیکز
* دارک هورس کمیکز
* تاپ کو کمیکز
* ایمیج کمیکز

و در ایران :

* مجله گل آقا اشاره کرد.

تأثیرات جامعه‌شناختی
اساساً کمیک‌ها در همان ابتدای دوران حیات وجودی خود به مقاصد اجتماعی یا سیاسی می‌پرداختند. از ارزش‌های محافظه‌کارانهٔ کمیک آنی اورفان کوچولو بگیر تا مفاهیم افسارگسیختهٔ آزادی خواهی کمیک دونزبری. کمیک استریپ پوگو با استفاده از شخصیت‌های حیوانی، خشونت را به تصویر کشید و بسیاری از سیاست‌مداران دوران را به‌ حیواناتی مشابه چهره‌شان نسبت داد. در حرکتی دلاورانه، والت کلی تصویرگر کمیک پوگو، جوزف مک کارتی را در دههٔ ۵۰ به شکل گربه‌ای وحشی کشید، گربه‌ای به نام جی. ملارکی.

مثال هایی از کمیک:

 

http://khatorang.ir/files/Comics/2/littlepeaple/littlepeaple01-2.jpg

 

http://up8./images/pcumtffswokhq9l0cv4y.png


 
 
پرده های کروماکی ( پرده های سبز و آبی) قسمت سوم
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

بازم سلام!

برای سومین بار با مبحث پرده های کروماکی در خدمتتنونیم!

بحث های تئوری و تعریفی و به قول معروف روی کاغذی رو در 2 کامنت قبل مفصل روش بحث و گفتگو کردیم!

اما برای سومین قسمت تصمیم گرفتم وارد مسائل عملی این حرفه بشیم!

کروماکی در افترافکت

تو قسمت دوم توضیحاتی رو در مورد خرید پارچه ها و رنگ های کروماکی صحبتهایی داشتیم اما در این کامنت خواستم فایل های آموزشی و ویدیویی براتون بذارم که برای بعد از فیلمبرداری هستش البته آموزشهای تصویری ای هم هست برای تنظیمات پرده و جایگیریش اما فعلا به این مبحث اکتفا کردم!

 

لازمه اینو بگم که این آموزش تصویری از وبسایت دوست خوبم ایمان هستش که مطالب خوب و زیادی رو در باب آموزش های تصویری برای بحث کروماکی داره!

شما میتونید برای رفتن به وبسایتش به لینکستان وبلاگ مراجعه کنین که با نام ایمان وی اف ایکس ثبت شده!

خب توضیحات خودش هم در مورد این کلیپ آموزشی جالب توجهه! :

((این پروژه کروماکی با استفاده از پرده سبز یک تجربه با chroma keying در نرم افزار افترافکت بصورت کاملا  پیشرفته است و روشی برای حفظ جزئیات  و رفلکشن و بازتاب های تصویر فیلمبرداری شده است .
در اغلب اوقات ما برای خلاص شدن از همه دردسرهای کروماکی پرده سبز از  افکت  keylight  در نرم افزار افترافکت  برای حذف رنگ  سبز استفاده می کنیم ولی در برخی موارد هم ما نیاز داریم که جزئیات بیشتری  مانند بازتاب ها و رفلکشن و .. نیز حفظ شود  و صحنه بصورت واقعی تر جلوه کند .

در این پروژه ، این کلیپ با استفاده از  دوربین فیلمبرداری Canon 5D فیلمبرداری شده  و   نکات این پروژه  می تواند برای  استفاده کنندگان این دوربین که  سرو صدای زیادی هم به پا کرده  مفید باشد .  در این پروژه  برای حذف رنگ پرده سبز از بخش های مختلف  افکت  keylight و همچنین افکت  Remove  Grain  استفاده شده است و روش فیلمبرداری و نورپردازی در پرده سبز نیز به نمایش گذاشته می شود . همچنین  خروجی نهایی تولید شده در این  پروژه را هم خواهید دید .  این پروژه بسیار دیدنی را که نمونه های مختلف کروماکی  را نمایش می دهد و به چالش کشیدن یک صحنه جذاب  کروماکی پرده سبز است را از دست ندهید))

لینک های دانلود :

Vimeo ؛  Youtube

برای دستیابی به بیش از 20 کلیپ آموزشی دیگر در مورد پرده های کروماکی میتونید به این لینک رجوع کنین!

 


 
 
پرده های کروماکی ( پرده های سبز و آبی) قسمت دوم
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

سلام!
خب همونطور که قول دادم در این پست به صورت مفصل و تقریبا کامل کروماکی رو میخوام براتون لقمه بگیرم!

شما جواب این سوالاتونو میگیرین!:

1- کروماکی و تصویر کروماکی چیست؟
2- بررسی رنگ ها در کروماکی
3- چطور یک پرده کروماکی بسازیم
4-نورپردازی و سوژه در کروماکی
5- چطور با یک دوربین هندی کم یا نیمه حرفه ای کروماکی بگیریم
6- تصویربرداری کروماکی
7- تدوین کروماکی

اول - تصویر کروماکی چیست؟

کروماکی به فرایندی می گویند که در آن یک طیف رنگ با دامنه و فرکانس مشخص از تصویر اصلی جدا می شود. این رنگ می تواند هر طیفی باشد.
در سال 1950 آرتور ویدمر تحقیقاتش را در کمپانی کداک و با همکاری استودیو وارنر برای ایجاد این تکنیک آغاز کرد. 8 سال بعد وارنر اولین تصویر کروماکی را با استفاده از یک پرده آبی در ابعاد کوچک در فیلم پیرمرد و دریا (با بازی اسپنسر تریسی و آنتونی کوئین) به وجود آورد.



http://www.iranvij.ir/upload/images/0tokf0petu0p1z7r123.jpg
در باند فرکانس تصویر ویدئو 3 شاخصه مهم وجود دارد که به آن YUV می گویند. دو شاخصه مهم آن که به درد کار ما می خورد رنگ (Choromilance) و نور (Luminance) هستند. تصویر ویدئو همیشه این دو را جدا از هم ارسال می کند. به همین خاطر به این فرایند Camponent (مجزا) می گویند. یکی از مهمترین شاخصه های دوربین های ویدئو در توانایی ارسال و ضبط رنگ و نور است. هرچقدر دوربین ها بتوانند دامنه فرکانس بالاتری در حفظ این دو داشته باشند حرفه ای تر و گران ترند. امکان دارد تصویر یک دوربین 20 میلیون تومانی با یک هندی کم 1 میلیون تومانی در نگاه اول 19 میلیون تومان اختلاف نداشه باشد. اما همین شاخصه کیفی و چند شاخصه فنی دیگر کیفیت اصلی دوربین ها را مشخص می کند. مثل فرق یک پیتزای اصل ایتالیایی است با یک پیتزای وطنی. هر دو در نگاه اول یک جور هستند با مواد مثل هم. اما این کجا و آن کجا!.
در تصویر کروماکی ، نرم افزار یا سخت افزار مخصوص کروماکی ، طیف رنگ کروماکی را از دامنه رنگ جدا می کند. همانطور که گفتم کیفیت این جدایی بسته به کیفیت ضبط دامنه رنگ دارد. در ایران بهترین دوربین برای کروماکی هنوز دوربین قدیمی بتاکم 637 است. چون کیفیت پهنای فرکانسش 42 است. یعنی 2 لایه مخصوص رنگ و 2 لایه هم مخصوص نور . این حداقل استادارد Broadcast است. حتی دوربین حرفه ای 135 هم نمی تواند به خوبی بتاکم کروماکی بدهد. چون اساسا کیفیت DV فرکانس 41 است. البته این دلیل نمی شود که نتوانیم با مثلا دوربین XL1 یا PD-170 کروماکی بگیریم. برای کار ما همین کیفیت هم کافی است. سیستم های جدید تر (مثل دیجیتال بتاکم ) حتی با کیفیت 44 هم فیلم برداری می کنند.
تصویر مجزا برای مونیتور های RGB هم به کار می رود که البته ربطی به این بحث ندارد.
http://www.mediacollege.com/video/special-effects/green-screen/images/tatv-01.jpg

دوم: بررسی رنگ ها در کروماکی

همانطور که توضیح دادم ، در تصویر کروماکی یک طیف رنگ با دامنه و فرکانس مشخص می تواند کروماکی محسوب شود. در کروماکی می توان از هر رنگی استفاده کرد . اما معمولا این کار را نمی کنند. بهترین طیف رنگ برای کروماکی رنگ های سبز و آبی هستند. اما از بعضی رنگ های دیگری هم می توان استفاده کرد. مثل یعضی از نماهای کروماکی ماتریکس که هم آبی و هم ماژنتا (ارغوانی) بود. یا رنگ زرد که در دهه 70 میلادی در هالیوود باب شد. (مثل فیلم دکتر Who یا آوای جنوب). نارنجی هم در فیلم آپولو 13 به کار رفت و قرمز را هم به عنوان رنگ کروماکی در فیلم Airforce1 استفاده کردند. اما همانطور که گفتم ، حالا دیگر رنگ های آبی و سبز متداول ترند. چرا؟

رنگ آبی در کروماکی بیشتر به درد سینما و رنگ سبز بیشتر به درد تصویر ویدئو می خورد. نوع طیف رنگ ها در نگاتیو به صورتی است که می توان آبی را بهتر حذف کرد. (البته برای تصویر کروماکی باید از نگاتیو مخصوص کروماکی استفاده کرد. مثل نگاتیو T-V max 200 کداک)
علاوه بر این ، رنگ آبی به خاطر آنکه تکمیل کننده صورت انسان است ، برای کروماکی از مثلا دود یا جلوه های ویژه بدون انسان پرکاربرد تر است. سبز اما در دیجیتال پرطرفدار تر است. چون دوربین های دیجیتال می توانند سیگنال های سبز را با Gain پایین تر و شرایط نوری ضعیف تر از رنگ آبی شناسایی کنند. به همین خاطر نورپردازی پرده سبز در ویدئو راحت تر از نگاتیو است. گاهی اوقات هم به دلیل وجود رنگ های مشابه از طیف های مخالف هم استفاده می شود.


خب حالا که با کروماکی و پرده ی کروماکی آشنا شدیم چطور باید اینو بسازیم و ازش استفاده کنیم؟! ( اینم دارم براتون!)
سوم : چطور یک پرده کروماکی بسازیم ؟

فرض را بر این می گیریم که می خواهیم با آبی یا سبز کروماکی بگیریم. (تقریبا 99 درصد مردم جهان هم همین کار را می کنند. شما که جزو آن یک درصد نیستین؟)
ده ها راه برای ساخت یک پرده کروماکی وجود دارد. باید بدانیم هر آبی یا هر سبزی برای کروماکی مناسب نیست.
اول : حرفه ای ها:
حرفه ای ها از مواد مخصوص کروماکی استفاده می کنند. پرده های مخصوص کروماکی یا نوارهای رنگی مخصوص برای این کار در بازار وجود دارد. می توان از رنگ مخصوص کروماکی هم استفاده کرد. سیستم جدیدی هم به نام کرومات تازه به ایران آمده و فوق العاده است.

رنگ کروماکی : یک لیتری اش می شود 20 هزار تومان. یک نوع رنگ پلاستیک است و برای کروماکی تعریف شده . می توانید تا 3 متر مربع را با یک قوطی رنگ کنید. ROSCO که یک کارخانه سازنده فیلتر های نوری است ، رنگ مخصوص کروماکی را تولید می کند که از بقیه بهتر است.

کرومات : در این سیستم از پارچه ای که مخصوص کروماکی ساخته شده استفاده می شود. در حالت عادی این پارچه خاکستری رنگ است. پارچه را پشت سوژه نصب می کنید . حالا یک حلقه مخصوص نوری را که با LED کار می کند دور لنز می بندید . وقتی حلقه را روشن مب کنید ، نور آبی یا سبز چراغ های کوچک LED از حلقه به پارچه تابانده می شود. داخل پارچه میلیون ها کریستال کوچک است. این کریستال ها نور آبی یا سبز را دوباره به لنز منعکس می کنند. در نتیجه دوربین پارچه را یکدست آبی یا سبز می بیند. دیگر هیچ نیازی به دنگ و فنگ های پرده های عادی نیست. رنگ هم لازم ندارید. حتی نورپردازی هم نمی خواهد. در تاریکی مطلق هم اگر رینگ کروماکی را روشن کنید ، نور یکدست خواهید داشت. به همین خاطر فقط لازم است سوژه نورپردازی شود. البته برای کار تجربی کمی گران است. 2 متری اش را باید روزی0 3 هزار تومان اجاره کنید. و قیمت اجاره 6 متر در 5 مترش هم روزی 150 هزار تومان است. اما خیلی راحت است.

چطور یک پرده کروماکی بسازیم ؟

اول : پارچه مخصوص کروماکی و رنگ و کرومات را بی خیال می شویم و دنبال یک پارچه آبی یا سبز می رویم. پیشنهاد من سبز است (اگر سوژه تان آبی یا رنگ های مکمل از آبی نپوشیده)

چه پارچه ای بخریم؟
پارچه ای را باید خرید که اولا ضخیم باشد و ثانیا براق نباشد. چند پارچه را با هم بررسی می کنیم:

1- چلوار: این یکی برای وقتی خوب است که بhttp://www.hothousemarketing.com/img/BCA%20Green%20Screen%20(1).jpgخواهید پارچه را رنگ کنید. (چون چلوار سفید است.) فقط باید نوع رنگ را دقت کنید. آبی فیروزه ای یا سرمه ای اصلا مناسب نیست. آبی نیمه روشن معمولی.

2-کتان : کتان آبی یا سبز خوب اگر پیدا کنید که عالی است. هم سخت است ، هم نور را منعکس نمی کند و هم یکدست است. رنگش هم خیلی سخت می رود. فقط نصب کمی سختی دارد.

3-ابریشم مصنوعی: راستش اینو گفتم فقط برای اینکه نگین نگفتی ولی... درسته که خیلی سبک و خوب هستش اما آنقدر نازکه که شاید موقع نورپردازی بسوزه. نور را هم منعکس می کنه. گران است...آخه کدوم ادم عاقلی از ابریشم برای کارش استفاده کی میکنه؟!

4-پلی استر : این بهترین انتخاب شماست. هم سبک است و هم رنگ یکدست دارد. فقط ماتش را بخرید.

چند متر بخریم؟
هرچقدر خودتان می خواهید. فقط حواستان باشد که پرده در بکراند قرار می گیردو طبیعتا ابعاد بیشتری را می طلبد. برای یک نمای مدیوم شات ثابت از یک نفر حداقل 2 متر مربع بخرید. لازم نیست کل بکراند سوژه را پرده بزنید . حاشیه سوژه هم کروماکی باشد کافی است. موقع تدوین می توانید اطراف سوژه را تا لبه کروماکی ببرید.

چطور نصب کنیم؟
سعی کنید اگر پارچه تان ضخیم نیست ، به دیوار وصل کنید. اگر پارچه چروک دارد حتما حتما قبل ار نصب اتو کنید. لکه هم نباید روی پارچه باشد. پارچه باید کاملا صاف و یکدست نصب شود. اگر می خواهید پارچه را از یکجا آویزان کنید ، زیر پارچه وزنه بگذارید تا صاف بماند. اگر در محیط خارجی تصویر می گیرید ، پارچه نباید با باد تکان نرم بخورد. صاف صاف صاف


چهارم : نورپردازی و سوژه در کروماکی
در یک نمای کروماکی شما در اصل دو سوژه دارید : سوژه (یا سوژه ها) و خود پرده. سخت ترین قسمت کروماکی همین جاست : نورپردازی پرده
حتما بین سوژه و پرده حداقل 2 متر فاصله بگذارید. (3 متر و بیشتر بهتر است) اینطوری سایه سوژه (ولو خیلی کم) روی پرده نمی افتد و نور پرده و نور سوژه با هم تداخل پیدا نمی کنند. هرچقدر این فاصله بیشتر باشد بهتر است. چون هم نورها با هم قاطی نمی شوند و هم عمق میدان زیاد می شود و به همین خاطر تصویر پرده فلوتر می شود و لک و پیس ها و لکه های نوری محو می شوند.
حالا اول نور سوژه تان را بدهید. حواستان باشد که قرار است سوژه در کجا باشد. بنابراین نور سوژه را بر همان مبنا تنظیم کنید. بازیگر و خودتان را هم توجیه کنید که قرار است چه تصویری به جای کروماکی بیاید تا بتواند حس بگیرد یا حس بگیرید!. مثلا خود من وقتی یک ویدئو آرت را تصویربرداری می کردم ، قرار بود که بازیگر را در تابلوهایی از ونگوگ ، مونه و رامبراند ببینیم. پس اول هر نقاشی را پرینت رنگی گرفتیم و روی کالک سوژه را در محل تابلو ، نقاشی کردیم. بعد نورپردازی را بر مبنای تابلو انجام دادم. مثلا سوژه روی صندلی نشسته بود و در نقاشی اصلی نوری از پنجره بالایی بر کل اتاق می تابید. پس من هم یک نور را از بالا و چپ روی بدنش انداختم.
وقتی نور سوژه را کامل کردید به سراغ نور پرده بروید. اگر یادتان باشد گفتم که رنگ سبز برای دیجیتال بهتر است. چون کمتر نور می خورد. نور پرده باید آنقدر یکدست باشد تا دوربین کل پرده را یک رنگ ببینید. اگر سوژه و پرده به هم نزدیک باشند نورها با هم تداخل می کند و هر دو نور را خراب خواهد کرد. ممکن است انعکاس نور پرده روی قسمت هایی از سوژه بیفتد و کروماکی را خراب کند به هر حال باید نور زیادی را برای پرده به کار ببرید. بهترین راه استفاده از دو منبع نوری با قدرت 2000 وات است. هر دو منبع را از دو طرف با زاویه به صورت غیر مستقیم به پرده بتابانید. نباید یک جای پرده روشن تر از قسمت دیگرش باشد.
بهتر است یک نور بک لایت هم برای سوژه طراحی کنید. طوری که حاشیه بدن سوژه پرنور تر از سایر قسمت های بدنش باشد. اینطوری خیلی بهتر می تواید کروماکی بگیرید. برای این کار از پشت و بالای سوژه یک منبع نوری SPOT به پشت سوژه با زاویه 45 درجه بتابانید. (کاش می شد نقشه اینها را می کشیدم و می گذاشتم اینجا. نمی شود عکس از خارج اینترنت به مطالب اینجا اضافه کرد؟)
راستی حواستان به لباس های سوژه هم باشد. اگر برایتان خیلی مهم نیست از رنگ های کاملا مخالف پرده استفاده کنید. ممکن است یک وقت حتی فیروزه ای هم همراه با رنگ سبز در کامپیوتر حذف شود. حواستان باشد که دارید با یک دوربین 41 با قیمت زیر 2 میلیون تومان تصویر می گیرید نه یک دوربین حرفه ای 20 میلیونی!
یک کار دیگر و البته کمی پر خرج تر استفاده از لامپ مهتابی است. اگر می توانید و حوصله اش را دارید ، روی چند تخته چند لامپ مهتابی را کار بگذارید (مثل نور های بیل بورد ها) این باکس نوری را پشت دوربین کار بگذارید. تصویر بدون سایه و یکدستی خواهید داشت.

چطور تصویربرداری کنیم؟
http://www.iranvij.ir/upload/images/nff1hpmpe62awnxagq5n.jpg
حالا که نورپردازی را تمام کردید می رویم سراغ تصویربرداری.
امکان دارد در فیلم شما یک یا چند پلان کروماکی وجود داشته باشد. طبیعتا حجم پایینی از فیلم شما کروماکی خواهد بود. امکان دارد فیلمتان را با یک دوربین هندی کم معمولی گرفته باشید .بهتر است برای نماهای کروماکی تان - که شاید یک نصفه روز وقت بگیرد - کمی خرج کنید و دوربین بهتری بگیرید. یک دوربین مینی دی وی 170 یا XL1s یا XL2 یا DVX100 برایتان مناسب است. قیمت اجاره یک روزش می شود حدود 17 هزار تومان. یک وقت به سراغ HDV ها نروید که هیچ فرقی برایتان در کروماکی نمی کند و کادر و سیگنالش هم متفاوت است. (اگر کل فیلم را HDV گرفته اید طبیعتا کروماکی را هم باید HDV بگیرید.) در هر صورت فرقی نمی کند. چه با یک دوربین نیمه حرفه ای یا یک دوربین خانگی. مهم این است که حداقل DV باشد.

قبل از هر کاری حتما تصویرتان را وایت بالانس کنید. این مهم است که رنگ ها دقیقا درست ضبط شود. وایت بالانس را بعد از اتمام نورپردازی و بر مبنای سوژه انجام دهید.
شاتر دوربین در حالت عادی 50 است. برای کروماکی شاتر را ببندید. 125 یا 250 خیلی مناسب است. اینطوری حرکت سریع سوژه مات نمی شود. در کروماکی گرفتن این کار باعث می شود تا سوژه و رنگ پرده با هم ادغام شوند. مثل وقتی که در عکاسی با سرعت پایین عکس می گیریم و سوژه در فریم مات می شود.
دیافراگم را بر مبنای شاتر تنظیم کنید. وقتی شاتر را می بندید طبیعتا دیافراگم را باید باز بگیرید. هر چقدر بازتر بهتر است. چون پرده محو تر و یکدست تر خواهد شد. (سوژه را حداقل 2 متر یا بیشتر جلوتر از پرده گذاشته اید دیگر؟!)
هیچ افکت تصویری و افزایشگر دیجیتال به تصویر اضافه نکنید. Gain حتما صفر باشد.
اندازه قابتان را همینطوری نبندید. بدانید که دقیقا سوژه در تصویر نهایی چه نسبتی با کادر اصلی دارد. یک کلوز آپ در نهایت و با اضافه شدن تصویر ، باید با لنز واید گرفته شود یا نرمال یا تله؟. این خیلی مهم است که تصویر زمینه و تصویر سوژه از نظر فاصله کانونی با هم منطبق باشند. البته اهمیتش ربطی به کروماکی ندارد و یک بد سلیقگی یا حواس جمعی تکنیکی - آرتیستی است.

تدوین کروماکی
واقعا نمی توانم الان بگویم در هر نرم افزار چطور تدوین کروماکی بگیرید. اگر کروماکی گرفتید و رسیدید به تدوین ، همینجا بگویید با چه نرم افزاری کار می کنید که برایتان بگویم.( البته همه نرم افزار ها را واقعا نمی دانم. اما در مورد Avid Studio ، Avid Liquid ، EDIOS ، Final cut pro ، Video Toster ، Premier ، UOLID Video Impact ، Velocity ، After Effects ، Composition ، Commotion Effects در خدمتم.)
آنچه در همه این نرم افزارها مشترک است ، نحوه کار با کروماکی است. ابزار ها خیلی شبیه هم هستند . حالا بعضی ها حرفه ای ترند. هرچقدر نرم افزار در کروماکی قوی تر باشد ، کروماکی بهتری می گیرید.
هم نرم افزار های تدوین و هم نرم افزارهای تروکاژ (VFX) می توانند کروماکی بگیرند. نرم افزار های تروکاژ خیلی بهتر کروماکی میگیرند. اما کار با آنها برایتان سخت است.
ابزار کروماکی را در قسمت VFX یا FX پیدا می کنید. امکان دارد نرم افزار شما پرده آبی و سبز را جدا کرده یا همه ابزار کروماکی را در یک قسمت جمع کرده باشد. به هر حال وارد محیط کروماکی شوید.
وقتی تصویرتان را (که مسلما با FireWire کپچر کرده اید و 25mbs است و یک ساعتش می شود 12 GB ) در محیط کروماکی باز کنید ، به طور اتوماتیک رنگ آبی یا سبز شما حذف می شود. رنگ کروماکی حالا خودش را جای یک محیط ALFA می دهد. حالا شما در آن ALFA هر تصویری بگذارید ، به جای رنگ خواهید دید. دقیقا مثل قسمت های خالی یک تصویر در فتوشاپ که لایه پایینی اش را نشان می دهد. (باید یا Blue Screen را انتخاب کنید یا Green Screen)

چند اتفاق ممکن است بیفتد:http://rotomation.ir/Pic/chromakey.jpg
-امکان دارد همه بکراندتان اتوماتیک حذف شود و فقط سوژه بماند. آفرین شما , برنده شدید!. (البته راحتتان کنم ، هیچ وقت همان اول رنگ به طور کامل حذف نمی شود. ما به صورت تجربی کروماکی گرفته ایم نه در استودیو و با سیستم های چند ده میلیون تومانی)

-امکان دارد بخشی از رنگ به همراه بخشی از بدن سوژه حذف شود. (مگر نگفته بودم که در انتخاب لباس ها و نور سوژه دقت کنید!)

-امکان دارد جز چند پیکسل مابقی تصویر حذف نشود.

در حالت دوم و سوم ، شما باید به سراغ ابزار کروماکی بروید.
یکی از ابزار مفید Trashold است. با استفاده از این ابزار می توانید دامنه سیگنال رنگ را کم و زیاد کنید.
ابزار بعدی Luma cutoff است. این ابزار تتمه نور قاطی شده با رنگ را می گیرد و رنگ را خالص می کند
ابزار دیگری هم هست به نام Smooth که البته در نرم افزارهای حرفه ای تر پیدا می شود. این ابزار رنگ آبی یا سبز (یا هر رنگی) را پایه می گیرد و کل پرده را به آن رنگ در می آورد و یکدست می کند.
LINEAR KEY هم می تواند حاشیه های ادغام شده با سوژه را حذف کند. هر چقدر شاتر بسته تر و بک لایت بهتری گرفته باشید ، این ابزار بهتر عمل می کند. حتی در صورت رعایت اینها شاید نیازی به آن نباشد.
ابزار های دیگری هم هست که حرفه ای تر و مخصوص YUV است.

آنقدر باید با درجه این ابزارها ور بروید تا کروماکی کامل شود. امکان دارد در نهایت نتوانید تصویر درست بگیرید و حاشیه سوژه دندانه دار شود. این یعنی رنگ و نور کروماکی درست نبوده یا به هر حال دوربینتان در مورد رنگ کم آورده. تنظیمات را کنسل کنید و وارد محیط رنگ نرم افزار تدوینتان شوید و سعی کنید با بالا و پایین کردن نسبت رنگ ها ، رنگ کروماکی را درست کنید. امکان دارد رنگ و نور سوژه هم به هم بریزد که فعلا مهم نیست. سعی کنید رنگ و نور پرده را هر چه می توانید یکدست تر کنید. حالا دوباره تنظیمات کروماکی را انجام دهید. قطعا بهتر خواهد شد. بعد از حذف کروماکی ، دوباره به محیط رنگ بروید و حالا نور تصویر را (که دیگر فقط نور سوژه است) به حالت اول برگردانید. اینطوری به کامپیوتر کلک زده اید.
حتی در پروژه های حرفه ای هم گاهی اوقات کروماکی درست از آب در نمی آید. در این مواقع هرچقدر با نرم افزار حرفه ای تری کار کنیم ، نتیجه بهتر است ، چون ابزار کامل تر است.
برای یک ویدئو کلیپ که مدیر تصویربرداری بسیار حرفه ای و معروفی هم داشت ، یک اتاق را 9 بار رنگ آبی زدند ، اما باز نتیجه در کروماکی خوب نبود. (با وجود اینکه کروماکی را با بتاکم گرفته بودند) من که تدوینگر و مدیر تروکاژ کلیپ بودم از 3 نرم افزار استفاده کردم و نشد. در نهایت پلان های کروماکی را در After effects درست کردم که زحمت زیادی هم برد. اگر به هیچ وجه نتوانستید تصویر کروماکی درست را بگیرید ، خیلی ناراحت نباشید. زحماتتان به باد نرفته. فقط شاید مجبور شوید گرفتن کروماکی را به یک استودیو بسپارید و هزینه اش را بدهید. اما در 70 درصد موارد می توانید با یک دوربین نیمه حرفه ای (مثل 170) کروماکی خیلی تمیز بگیرید. اینجوری مجبور نمی شوید 3 برابر پول اجاره یک روز دوربین را برای حذف کروماکی در یک استودیو خرج کنید. خیلی از کروماکی های صدا و سیما را با دوربین های معمولی DV می گیرند و تازه خیلی از موارد نورپردازی و تصویربرداری را هم انجام نمی دهند. اما نتیجه رضایت بخش می شود.

کروماکی می تواند دامنه تجربیاتمان را در فیلم های تجربی و کوتاه گسترده تر کند. حتی افق خیالمان را هم در فیلمها بازتر می کند. فقط باید بدانیم دقیقا چه استفاده ای می شود از آن کرد. نکات فنی اش را تا آنجا که می توانستم گفتم. ریزه کاری های آرتیستی اش فقط با تجربه به دست می آید.


 
 
پرده های کروماکی ( پرده های سبز و آبی) قسمت اول
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

سلام!

طی سوالهایی که دوستان خوبم در مورد پرده کروماکی پرسیدن تصمیم گرفتم توی چند کامنت این مطلب رو توضیح بدم!

"چرا آبی؟ چرا سبز؟ فرقشون چیه؟"

http://www.hamedsalahi.com/wp-content/uploads/2009/07/untitled-6.jpg
این دو سوال اساس این کامنتی هست که من میخوام در موردش توضیح بدم.

البته تو این کامنت میخوام یه مقدار ساده و روان در موردش حرف بزنیم بعد در دو کامنت بعد بحث رو بهش بال و پر بدیم!

خب اگه پشت صحنه فیلم های بزرگ و پر خرج هالیوود رو ببینین میبینین که توی بعضی از سکانس های فیلمبرداری لوکیشن در استودیو هستش و دور و ور استودیو از پرده های سبز (یا آبی) پوشیده شده. اما در فیلم ما اون پرده ها رو به صورت یه تصویر ایستا(عکس) یا یه تصویر متحرک( چیزی شبیه به فیلم) میبینیم.

مثلا انگار طرف تو جنگله و دور و ورش پر از درخته ولی پشت صحنه رو که میبینیم خبری از درخت و جنگل نیست و به جاش پرده های سبز رنگه!

خب تصاویر تلفیق شده اما سوال اول اینجاست که چرا سبز؟! مگه چه برتری ای نسبت به مثلا زرد داره؟! جوابتون اینجاست:

1- خاصیت رنگ ها:
این دو رنگ، از جمله رنگ هایی هستن که کمتر توی اشیاء مختلف، دیده می شن و از طرفی، به خاطر این که این دو تا طیف رنگ، از "شکست نور" بالایی برخوردان (فیزیک) و به راحتی قابل حذف شدن هستن (رنگ قرمز این جوری نیست)، واسه زمینه ای که باهاش حذف بشه استفاده می شن.
به طور کلی رنگهایی که شکست نور بالایی دارند برای این حرفه عالی ترند( و همچنین عکسش) و سبز و آبی بالاترین شکست نور رو داره!
مثال:
یه نفر جلوی یه پرده (یه رنگ) راه می ره و سایه اون هم روی پرده می افته؛ ما هم بخوایم که هم زومینه به درستی حذف بشه و هم سایه اون شخص و از دست ندیم.http://www.iranvij.ir/upload/images/v5h50zzldkzso7za1ox.jpg

اگه زنگ پرده "قرمز" باشه، وقتی که رنگ زمینه رو حذف کنیم، باز هم اطراف بازیگر، رنگ قرمز دیده می شه و از طرفی، سایه هم - که با قرمز ترکیب شده - به عنوان یه رنگ دیگه به زمینه اضافه می شه.
رنگ قرمز، شدیده و شکست نورش هم از همه رنگ ها کمتره.

اگه رنگ پرده، آبی یا سبز سبز باشه، به راحتی حذف می شه و رنگ (اضافه از زمینه) کمتری دور بازیگر باقی می مونه و در صورتی که کیفیت تصویر و نورپردازی اون حرفه ای باشه، می شه کاملاً رنگ زمینه رو حذف کرد.
علاوه بر این، می شه سایه بازیگر رو هم از زمینه جدا کرد و همراه با اون، روی زمینه اصلی انداخت.

اما دومین سوال اینکه فرق این دو رنگ با هم چیه؟! ( به صورت اجمالی و کلی)
2- فرق کاربرد آبی و سبز:
رنگ آبی، نورپردازی کمتری می خواد؛ چون تیره (کدر) هست. به راحتی هم می شه همه جا نصبش کرد و واسه کارهای نیمه حرفه ای به کار برد.
ولی رنگ سبز، یه رنگ روشنه و واسه این که یه دست دربیاد، نورپردازی حرفه ای لازم داره. ولی خوبیش اینه که خیلی دقیق و قابل تفکیک تر از رنگ آبیه.
اگه نورپردازی تصویربرداری، حرفه ای باشه، موقع حذف زمینه سبز، چیزی ازش باقی نمی مونه و دقیقاً حذف می شه.

یک استثنا!
توی فیلم "مرد نامرئی" واسه بعضی از نماها، از پرده سیاه هم استفاده شد. چه نماهایی؟!http://images.amazon.com/images/P/B000EU1Q6I.01.LZZZZZZZ.jpg
توی بعضی از نماها، لازم بود که حجم بدن مرد نامرئی رو بین دود و آب نشون بدن. این جاست که اگه هر رنگی استفاده بشه، کار رو خراب می کنه. پس از سیاه استفاده شد و با نورپردازی تونستن این کار رو به صورت عالی دربیارن.

واسه حذف زمینه، معمولاً از تکنیک Chromakey استفاده می کنن.
اسم تکنیک مخصوص حذف زمینه سبز، Green Screen هست که این کار رو بهتر از اون انجام می ده.

آیا کم رنگی یا پر رنگی صحنه سبز در کیفیت فیلم تاثیر داره؟
دقیقاً موثر و خیلی هم مهمه.
هر قدر که رنگ سبز، خالص تر باشه، راحت تر دقیق تر انتخاب و حذف می شه.
R: 0 ___ G: 255 ___ B: 0
مهمترین عامل کیفیت تصویر توی این کارها، نوپردازیه و دوربینه


 
 
2012 با انیمیشن های غیر منتظره!
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

سلام

ضمن تبریک و خوش باش به همه ی دوستای خوبم به مناسبت فرارسیدن عید کریسمس و سال جدید میلادی(خصوصا اقلیت های مذهبی محترم)، امیدوارم قدر این شبای سرد زمستونی رو بدونید و کلی باهاش حال کنین؛ من که خیلی از زمستون و سرماش خوشم میاد!

سال 2012 جدا از انیمیشن های که در لیست های اکران، از پیش اعلام شده ، انیمیشن هایی رو هم برای اکرانه داره که برای ما بیشتر از بقیه هیجان و کنجکاوی داره...

قبلا خبری رو برای شما در همین وبلاگ قرار داده بودیم مبنی بر این که کارتون هرکول که خیلی هم خاطره انگیز و تداعی کننده روزای کودکیمونه به زودی به صورت 3D ساخته میشه و به اکران میرسه!

اما ظاهره استودیو دیزنی به این بسنده نکرده و اعلام کرده که در سال جدید میلادی فیلم های زیبای خفته (زشت و زیبا) و به دنبال نمو هم اکران خواهند شد ... اما این بار نه به صورت 2 بعدی و سنتی بلکه به صورت کاملا 3 بعدی ...

این تصمیم دیزنی به دنبال موفقیتش در اولین پروژه احیا کننده خودش بود که Lion King 3D نام داشت و تونست استقبال خوبی رو به همراه داشته باشه ...

من هم فکر می کنم این کار بتونه کار قشنگی از آب در بیاد ... ما که 2 بعدیشو دیدیم ببینیم سه بعدیش چی از آب در میاد ... البته باز هم تکرار می کنم این کار یه ریسک به تمام معناست چراکه اصل داستان رو همه میدونن و تو این کار باید سعی بشه کمی در روند داستان و اتفاقاتی که میوفته تغییری ایجاد کنن یا شایدم کاراکترها و کشمکش های جدیدی رو وارد داستان کنن...

از طرفی شاید بعضی از کارتون ها فقط همون استیل 2بعدی بهشون میاد و نه سه بعدی مثل تام و جری که می دونم همتون باهام موافقین ... به هر حال باید تیم سازنده ی این کارتون ها و مخصوصا زیبای خفته تلاش کنن که حداقل اون خاطره ی خوبی که مردم از این کارتون کمپانی دیزنی دارن از بین نره!

تاریخ اکران:

Beauty & the Beast:  ژانویه ۱۳- ۲۰۱۲

Finding Nemo: سپتامبر ۱۴- ۲۰۱۲

Beauty and the Beast

Finding Nemo

 

منبع

 

ممنون!

 به روز رسانی 1#

در تکمیل این خبر باید یک انیمیشن دیگه رو هم معرفی کنم که اون رو هم استودیو دیزنی میخواد به صورت سه بعدی بازسازیش کنه!

و اون انیمیشن پری دریایی یا The Little Mermaid هستش که اسمش در صف اکران سال 2013 هست...http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/7/75/Movie_poster_the_little_mermaid.jpg/220px-Movie_poster_the_little_mermaid.jpg

من پیش بینی می کنم فروش این انیمیشن سه بعدی بهتر از بقیه باشه ... چون به هر حال یه انیمیشن دخترونه هستش و خیلی از دخترها (دنیا) بعد از باربی به این انیمیشن و کاراکترش علاقه زیادی دارن و داشتن ... چه اونایی که اون موقع بچه بودن و بزرگ شدن و چه بچه های امروزی ...

ولی اگه خودم بخوام بین این سه تا انیمیشن یکیشونو انتخاب کنم برای تماشا ؛ حتما زیبای خفته رو نگاه می کنم؛ به خاطر داستان قشنگ و تاثیر برانگیزی که داره و خب ستون انیمیشن هم یعنی داستان قوی!

باز هم ممنون!

 


 
 
ظرافت کاری های انیمیشن سازی
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

سلام

طبق روال آموزشی وبلاگ که از گوشه و کنار انیمیشن هر از چند وقت یکبار مطلبی رو تقدیم حضورتون می کنیم این بار خلاصه مباحث قبلی رو به همراه توضیحات تکمیلی براتون میزارم

تو این مطلب شما بیشتر با کارگردانی یک انیمیشن آشنا میشین و این که تو حول و  حوش یک ساعتی که بیننده در سالن سینما کار شما رو داره میبینه؛ چطور میتونین با احساساتش بازی کنین و فکرشو برای یک ساعت به دست بگیرین ... اینکه وقتی شما میخواین بخنده، بغض کنه، عصبانی بشه، استرس بگیره ...http://images.persianblog.ir/453788_X1RkMc74.jpg

امیدوارم خوشتون بیاد ...

برای هر فیلم انیمیشنی باید ایده خوبی داشته باشید .
در این مرحله ممکن است سوالاتی از قبیل: ایده خوب از کجا می آید؟ از کجا بدانیم که این ایده ها خوب هستند؟ اگر ایده خوب هست، آیا برای انیمیشن هم خوب است ؟ برایتان پیش آید
به چند نکته خوب و مفید اشاره می کنیم:
انیمیشن ها داستان ها را در طول زمان و حرکت، از طریق شخصیت های به یاد ماندنی ، اغراق های زیبا، با قابلیت نمایش جنبه های مخفی دنیای واقعی و تبدیل غیر ممکن به ممکن، روایت می کنند.
هدف شما نیز همین است، ساخت و روایت یک انیمیشن ؛ حجم کاری شما مستقیما با داستانی که می خواهید نقل کنید در ارتباط است. چقدر از پیچیدگی را می توانید اجرا کنید، چه منابعی در اختیار دارید و سوالاتی که تا حدودی به آنها اشاره شده است.

 

نکته ۱ : داستان مهم است :
به عنوان کسی که می خواهید انیمیشن بسازید؛ با افرادی چون: نویسنده، کارگردان، طراح مفهومی، طراح استوری بورد، مدلساز، ریگ، انیماتور، نورپردازی و رندر، افکت کار و… در ارتباط خواهید بود، پس باید روابط بین عوامل و محصول هر بخش را به خوبی بشناسید.
تمامی این اجزاء با داستان در ارتباط هستند ، ریگ شخصیت ها باید اجازه اغراق ها را بر اساس داستان، به انیماتور ها بدهد و… به یاد داشته باشید ، اگر داستان خوب، ولی تکنیکی معمولی داشته باشید، بیننده این ضعف را بر شما خواهد بخشید، نه به این معنی که کلا تکنیک را فراموش کنید، به آن فکر کنید و زمان اختصاص دهید. ولی نه به اندازه ای که به دغدغه ای تبدیل شده و ادامه ی راه را برایتان دشوار کند.

نکته ۲، سخت نگیرید :
به یاد داشته باشید که : یک مفهوم، یک کشمکش، ۲ کاراکتر، ۲ لوکیشن یا فضا نیاز دارید تا بتوانید داستان را مطرح کنید. این موارد را رعایت کنید تا به داستانتان کمک کند :
• یک وضعیت ساده
• یک کشمکش تقویت شده
• یک لحظه ی به یاد ماندنی
• قسمتی از زندگی ، یعنی تداعی کننده ی یک حس در مخاطب که عملا ان را تجربه کرده
• دلیل شخصی
چه چیزی لطمه خواهد زد؟
• استفاده از روند داستانی قهرمانی
• افسانه ی حماسی
• ایده های پیچیده. در این صورت باید زمان زیادی را برای صحبت در مورد آن صرف کنید

نکته ۳ ، از مفهوم کارتان آگاه باشید.
داستان ها مفهوم دارند. این مفهوم جوهره ی اصلی داستان است. درک این مفهوم باید ساده باشد. زمان کمی دارید، پس ساده و شفاف گفتگو کنید.

نکته ۴، استفاده از نماد مناسب :
این عنصر در کارتان، میتواند: کاراکتر، نمایه، یا طرح باشد. استفاده ی مفرط و کلیشه ای باعث از بین بردن زیبایی کارتان خواهد شد.
مفاهیمی مانند : عشق همه را در بر میگیرد – تکنولوژی بد است – طبیعت زیباست و…
کاراکتر هایی مانند : ربات ها – آدم فضایی ها – اژدها – دزد دریایی – سوپر قهرمان و…
نشانه هایی مانند : پروانه ها – پنجره های باز – غروب آفتاب – سنگ قبر و…
تلاش کنید تا نماد های شما، قابل دستیابی و حقیقی جلوه کنند. اگر از همین نماد ها استفاده می کنید، فکر کنید و کاری کنید که ناب باشند.

نکته ۵ ، کاراکترهای به یاد ماندنی خلق کنید :
شرِک، هاوِل، ِنمو … تمامی این کاراکتر ها را به یاد می آوریم، چرا ؟
کاراکتر های جالب و قابل توجه، باعث می شود تا بیننده آنها را دنبال کند و همین علاقه مندی بیننده یا مخاطب، باعث به یادماندنی شدن آنها خواهد شد.
قانون “جذاب” Appeal را در مورد شخصیت هایتان به کار ببرید، شخصیت ها در هر نقشی که هستند باید جذاب باشند. کاراکتر های به یاد ماندنی ، کاراکتر هایی هستند که در مورد آنها فکر می کنیم.
جای یک کاراکتر خوب در داستان انیمیشن را نمی توان به راحتی عوض کرد. اگر کاراکتر خوب و جالب توجهی را خلق کرده اید، دیگر نمی توانید آن را از داستان جدا کنید، چون او دیگر مال داستان است.

نکته ۶، احساسات ، حرکت در فیلم را باعث می شود.
داستان با کمک کاراکتر نقل می شود، مخصوصا به چگونگی عکس العمل کاراکتر در وضعیت های مختلف بستگی دارد، این حرکت، او را به مراحل بعدی هدایت می کند.
حرکت فقط اتفاق نمی افتد، می تواند نتیجه ی یک احساس باشد.
آنچه  که کاراکتر در هر لحظه در درونش احساس و فکر می کند، در هر نقطه از داستان، گفتگوی درونی یا Internal Dialogue می گویند.
مثال : کاراکتری پشت رایانه نشسته و در حال تایپ مطالب مهمی است، دراین حین تلفن به صدا در می آید . در اینجا کاراکتر بر اساس احساس و تمرکزی که به کارش داشته می تواند به تلفن جواب ندهد  و با یک مشت تلفن را قطع کند یا تلفن را جواب دهد و … که در هر دو صورت ادامه ی حرکت، پس از تصمیم و گفتگوی درونی او رخ خواهد داد.

نکته ۷ ، نمایش دهید، نگویید .
این یک نکته ی طلایی است. گفتن، به معنای استفاده نکردن از احساس، رفتار و حرکت کاراکتر است. حرکت بسیار تاثیر گذارتر از متن است. شما نباید فقط به نوع کاراکتر و خصوصیات آن فکر کنید، بلکه باید بیاندیشید و تصمیم بگیرید که چگونه از قدرت تصویری انیمیشن برای تاثیر هر چه بیشتر و بهتر  روی مخاطب استفاده کنید. اغراق، کاریکاتور، خنده و… انیمیشن ، بهترین رسانه است. در محتوای تصویری و صوتی آن، کلی حرف برای گفتن دارید.به عنوان مثال:با استفاده از انیمیشن، می توانیم صورت واقعی کاستی ها و ضعف های خود را بنگریم، که در صورت واقعی ، دیدن آنها سخت می شد . چیز هایی که می شنیدیم، ولی نمی توانستیم ببینیم.
فقط ننویسید. طراحی کنید.ما تصاویر را می سازیم…

نکته ۸ ، کشمکش ایجاد کنید.
اگر در داستانتان، کشمکش ندارید، آشکار است که پایان نیز نخواهد داشت، چون چیزی برای حل شدن وجود ندارد. کشمکش = حرکت در داستان. فقط سه نوع کشمکش وجود دارد :
۱- کاراکتر در مقابل کاراکتر . شخصیت ، نیاز دارد تا به هدف برسد، اگر کاراکتر ها یک چیز مشابه را بخواهند، یعنی : داستانی بدون کشمکش و درگیری. پس می توانید فیلمتان را با یک کاراکتر نقل کنید!
۲- کاراکتر در مقابل محیط : کاراکتر باید در مقابل طبیعت مبارزه کند. مثل عبور از یک صحرای بی آب و علف !
۳- کاراکتر در مقابل خودش : کمی کارتان سخت شد ! این کشمکش درونی است .
هنگامی که صحبت از کشمکش می شود ، منظور این نیست که آن یک شمشیر برای جنگیدن است، اجباراً رقابت هم نیست، فقط نتیجه ی تضاد با کاراکتر است.http://www.web.iran-forum.ir/uploads/posts/2011-08/1312677912_14.jpg

نکته ۹ ، پایان را بدانید :
اگر واقعا پایان داستانتان را نمی دانید،نمی توانید شروع به نقل داستان بکنید.حال اگر شروع به نقل داستان کرده اید، جایی باید بایستد و نتیجه حاصل شود. پایان، معمولا بیننده یا کاراکتر و یا هر دو را دگرگون می سازد.

 

نکته ۱۰ ، بیننده را سرگرم کنید :
در طول داستانتان بیننده، باید از لحاظ احساسی و عقلانی سرگرم بشود. هنگامی که بیننده فیلمتان را تماشا می کند، به شما اعتماد کرده و با شما هم سفر می شود و می داند که به سلامت بر خواهد گشت، در این سفر، شما باید او را با کاراکتر های قابل باور و قوانین دنیای خود همراه کنید.
از پس این اتفاقات و کشمکش ها، باید نتیجه حاصل شده و داستان پایان یابد. از همان ابتدای کار، پایان داستان را مشخص کنید.
انیمیشن کوتاه خوب، کمی حادثه، کمی اندوه، دلسوزی، شادی و نیز خنده نیاز دارد. اینها چند لحظه بیننده را غافلگیر کرده و منتظر می ماند تا بداند بعدا چه خواهد شد.
فکر می کنید بیننده پس از تماشای فیلمتان، چه چیزی را به خاطر می آورد؟ چه احساسی خواهد داشت؟


نکته ۱۱ ، کمی شوخ طبعی کنید :
چگونگی شروع و تحکیم احساس خنده در کاراکتر، می تواند شروع خوبی در شوخ طبعی باشد. هنگامی که به دنبال ایده هستید، این نکته را نیز مد نظر داشته باشید که  بیننده را چگونه  بخندانید.این به معنای این نیست که حتما کار خنده دار و طنز بسازید ! خنده ها می توانند از رفتار و عکس العمل حاصل شوند. به یاد داشته باشید که از فیلم انیمیشن ، انتظار خنده نیز داریم.

نکته ۱۲، کاری که دوست دارید را انجام دهید :
کارتان را دوست داشته باشید. هدف داشته باشید و در راه آن تلاش کنید . در این صورت موفقیت باشماست.

منبع


 
 
مراحل نهایی دوبله تهران 1500 به پایان رسید
نویسنده : امین کیانفر - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 

سلام

تو این روزای برفی و سرد زمستونی مراحل ساخت  اولین انیمیشن بلند ایرانی، یکی پس از دیگری داره تموم میشه ...

ایندفعه دوبله!

خب دوبله هم یه بخش حیاتی برای یه انیمیشن موفق هست ... خیلی از انیمیشن ها رو اگه بدون صدای دوبله نگاه بکنی حتی با آهنگ متن ( اما بدون صدای زنده) ... اصلا قشنگ و قابل باور نیستند ...

خب برای این کار کارگردان و تیم تهران 1500 همون طور که قبلا هم عرض کرده بودم، از بزرگان سینما برای دوبله کاراکترها استفاده کردن که در میون اونها میشه به هدیه تهرانی ،مهران مدیری، گوهر خیراندیش، بهرام رادان و ... اشاره کرد.

انیمیشن تهران 1500 تا چند ماه دیگه روی پرده ی سینماها میره...

همه ی انیماتورها منتظرن که ببینن ریسک کارگردان و تهیه کننده ی این کار به موفقیت منجر میشه یا نه... چرا که این اولین انیمیشن باند ایرانی هستش و موفقیتش میتونه بودجه ها و توجهات بیشتری رو به این صنعت غریب در ایران اختصاص بده!

چند عکس رو هم از مراحل دوبله این انیمیشن براتون گذاشتم که کار میر امید رضوی هست از سایت پویا نما هست.

راستی قبل از اون توضیحات خودش رو هم بخونید:

دوبله نهایی انیمیشن بلند تهران ۱۵۰۰ در یکی از استودیو های انجمن گویندگان جوان به اتمام رسید . در این انیمیشن ، هدیه تهرانی در نقش ” نازی ” ، بهرام رادان در نقش ” جواد ” ، مهران مدیری در نقش ” اکبر آقا “، گوهر خیراندیش در نقش ” گوهر خانم ” ظاهر شده اند . لازم به ذکر است این پولیش نهایی در دوبله،  تاثیر زیادی در زنده کردن کاراکتر ها داشته است.

امیدواریم انیمیشن تهران ۱۵۰۰ که ( به عنوان اولین انیمیشن بلند ایرانی با پیچیدگی های خاص خود که  بسیار بر سر زبانها افتاد ) با زحمات شبانه روزی تمامی دست اندرکارانش به ثمر رسید، با استقبال خوبی مواجه شود.

منبع